{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p14

تعجب کرده بودم نصبت به اون روانی خیلی بهتره هم خوش اخلاق هم هدف گیریش خوبه
ای چی دارم میگه
+ اشکال نداره
بیاین بریم

ویو یوری

باهم رفتیم سمت ماشین و ای ان نشست سمت
شاگرد چون پاش تیر خورده بود و هان رانندگی میکرد

عمارت

رسیدم گفتم
_ چرا بیمارستان نرفتیم
+ ما خونه خودمون پزشک داریم
_ اها
رفتیم تو دیدم پدر بزرگ امد سمتومون
× هعی بچه ها حالتون خوبه
+ بله پدر بزرگ
منم هیچی نگفتم و منو هان ای ان بردیم توی یک اتاقی با راهنمای هان
و منم امدم بیرون و رفتم توی اتاقم
روی تخت ولو شدم و فکرم پیش هه این بود

ویو هه این

رسیدم به مرز و کلی کانتر اونجا بود
چان شمارش بهمون گفته بود
همومن رسیدم جلوی کانتر
و گفتم
+ چان من میرم داخل کانتر
_ چی نه نمیزارم
+ نه من چند سال نینجاهم کار کردم و میتونم
برم داخل
_ نمیر
+ باشه فقط هر صدای امد نیاین داخل تا وقتی که من بهتون پیام بدم شماره هاتون

شماره هاشون گرفتم و ماسکم کشیدم بالا داشتم میرفتم که دستم گرفته شد
هیونجین بود
+ چیزی شده
_ فقط کشته نشو و یک درصد احساس خطر کردی زنگ بزن بهم
+ اوکیه
لینو هم سرش تکون داد و منم سرم تکون دادم برگشتم
و رفتم کنار کانتر و دیدم لای در بازه و
یلحظه شک کردم در باز کردم رفتم توی کانیتنر که ینفر از پشت دهنم گرفت از پشت با دستم بهش زدم و چاقوی مخفیم برداشتم که یهو با صدای کسی میخکوب شدم یونجون؟؟
+تو اینجا چیکار میکنی با ادمات
_خوبه پس چان بجای اینکه خودش بیاد پیشی کوچولوش فرستاده.. یکسری کار باهاش دارم
عصبی شدم خواستم برم جلوش که چند نفر بزور دستم گرفتن من روی زانوهام خم کردن
+اگر جرعتش داری دستام ول کن تا بهت نشون بدم پیشی کوچولو کیه
_من با تو کاری ندارم انقدر زور نزن
با اون پوزخند لعنتیش زل زد بهم و ادامه داد
_سایکو، دختر گمشده خانواده کیم با اسم واقعی کیم هه این متولد ۱۳ نوامبر و درحال حاضر ۲۳ سالته و توی ترور دادستان معروف کره به علاوه انفجار ۲ انبار مهم شرکتای خانه هانول و بی سی دست داشتی یه قاتل سابقه دار تازه کار هستی که بین سازمان های مهم کره جا افتادی بنظرت با این همه جرم .. چه بلایی سرت میارن؟
تعجب کردم از شدت تعجب حتی نمیتونستم چیزی بگم اون دقیقا مت میشناخت اما از کجا چجوری ؟ فکر کنم خیلی دست کم گرفته بودمش پوزخند زدم گفتم
+تو چی به عنوان یه خلافکار چه بلایی سرت میارن
خندید ادامه داد
_حتی اگر به همه جرم هام اعتراف کنم باز هم پلیس ها نمیتونن من ببرن زندان میدونی که؟
+دقیقا چی از جونم میخوایی


چان ویو:
دیدگاه ها (۰)

part 9ویو مایکیصبح از خواب بیدار شدم و رفتم یه آبی به دست و ...

عشق خیانت انتقام

وقتی عموت بود

رومان روز برفی (پارت3)از از زبان ات اصلا دیشب نفھمیدم کہ چہ ...

رمان :(تا وقتی که عاشقت شدم )

P⁷The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط