برای بابا فصل2 پارت 10
آنیا : چیزه من من ( زد وسط پای دامیان )
دامیان: بلاخره گیرت میارم
( عربده )
آنیا : ذهی خیال باطل
آخه ناموسا چرا گفتم بار کصخلی چیزیم
جدی جدی
ریدم سر در زندگییییییی
وایی
ار اتاق که کردم بیرون دامیانم که هنوز اونجاست پس تا صبح بیدار میمونیم که دامیان بره سر کاررر
فلش بک ساعت 4 صبح
ویو آنیا
جدی جدی هنوز خوابم نمیاد
آنقدر فیلم دیدم دارم روانی میشم یکم برم تو گوشی
رفتمم پیامامو چک کنم که یه پیام داشتم
اناشناس بود
اسمم
نوشته بود
رابرت چه اسم سمی
وادهل ها اینا چیه فرستاده
عکسای چیز میدونین همون بد
( یه مخاطب مهم داره اینو میخونه نمیتونم چیز بدی بگم🪼 )
بیخیال
گوشیمو گذاشتم رو میز ولی خواموشش نکردم
یادم رفت
فلش بک صبح
ویو آنیا
از خواب پا شدم هنوز رو مبل بودم ولی این دفع پتو روم بود
برگشتم دنبال گوشیم که
دیدم رو میز نیستتتتتتتتت
مادر بر خطا می برداشته بفهمم میگامششششششش
دامیان: بلاخره گیرت میارم
( عربده )
آنیا : ذهی خیال باطل
آخه ناموسا چرا گفتم بار کصخلی چیزیم
جدی جدی
ریدم سر در زندگییییییی
وایی
ار اتاق که کردم بیرون دامیانم که هنوز اونجاست پس تا صبح بیدار میمونیم که دامیان بره سر کاررر
فلش بک ساعت 4 صبح
ویو آنیا
جدی جدی هنوز خوابم نمیاد
آنقدر فیلم دیدم دارم روانی میشم یکم برم تو گوشی
رفتمم پیامامو چک کنم که یه پیام داشتم
اناشناس بود
اسمم
نوشته بود
رابرت چه اسم سمی
وادهل ها اینا چیه فرستاده
عکسای چیز میدونین همون بد
( یه مخاطب مهم داره اینو میخونه نمیتونم چیز بدی بگم🪼 )
بیخیال
گوشیمو گذاشتم رو میز ولی خواموشش نکردم
یادم رفت
فلش بک صبح
ویو آنیا
از خواب پا شدم هنوز رو مبل بودم ولی این دفع پتو روم بود
برگشتم دنبال گوشیم که
دیدم رو میز نیستتتتتتتتت
مادر بر خطا می برداشته بفهمم میگامششششششش
- ۱.۴k
- ۰۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط