رمان گناهکار قسمت هشتم (678)
کتابخانه نودهشتیا
گناهکار
fereshteh277 کاربر انجمن نودهشتیا
فرهاد نفس عمیق کشید و سرشو تکون داد ازتون ممنونم
دکتر ما وظیفمون رو انجام دادیم پسرم، امیدت به خدا باشه.
و با لبخند از کنارش رد شد. نگاه فرهاد به در اتاق بود که چند تا پرستار برانکاری که جسم نحیف دلارام رو روی خودش داشت. از اتاق عمل بیرون آوردند.
فرهاد در حالی که نگاهش به صورت رنگ پریده ی دلارام بود از پرستار پرسید میبریدش بخش مراقبت های ویژه؟
پرستار بله تا وقتی بهوش نیومدن اونجا تحت مراقبتن بعد از اون ان شاء الله منتقل میشن بخش شما همسرشون هستید؟
و فرهاد بدون لحظه ای مکث جواب داد: برادرشم
دلارام رو بردن توی اتاق و فرهاد وقتی به دکتر گفت که خودشم پزشکه و میدونه باید چکار کنه تونست به ملاقاتش بره؛ اما دلارام با سری باند پیچی شده بیهوش روی تخت خوابیده بود.
پرستار در حالی که داشت دستگاه تنظیم حیات و سرم دلارام رو وصل میکرد رو به فرهاد گفت خواهر خوشگلی دارین آقای دکتر خدا
بهتون ببخشه طفلی کلی خون از دست داده بود زیر عمل
و نفسشو عمیق بیرون داد خدا خیلی دوستش داشته هواشو بیشتر داشته باشید.
پرستار از اتاق بیرون رفت فرهاد کنار تخت دلارام نشست و نگاهش کرد خودشو مقصر می دونست اینکه قبل از مسافرت سهل انگاری
کرده بود. کیسه ی هوای ماشین مشکل داشت و برای درست کردنش اقدامی نکرده بود. انتظار سفر رو نداشت وگرنه قبل از این ها اونو برای تعمیر می برد و حالا همه چیز دست به دست هم داد تا این اتفاق بیفته
WW 9 با گریه نشست روی صندلی امیر سعی داشت آرومش کنه اما پری دلش واسه ی صمیمی ترین دوستش کسی که نه رسما ولی قلبا حکم خواهرش رو داشت بی تاب بود.
پری که تازه متوجه ی تصادف دلی شده بود خواست بره پیشش اما فرهاد اجازه نداد و گفت ملاقات ممنوعه
ای کاش آرشام قسمش نداده بود میدید دلارام چطور داره روز به روز آب میشه ولی بازم سکوت کرد خودشو مقصر می دونست. باید به دلارام میگفت اما نگفت آرزوش خوشبختی خواهرش بود و بین زمین و هوا گیر افتاده بود.
به طرف آرشام با قلبی بیمار که داره روزای آخرشو سپری میکنه و از طرفی دلارام با قلبی عاشق که تحت هیچ شرایطی حاضر نیست از آرشام بگذره خودشم نمی دونست کدوم راه درسته و کدوم اشتباه
مهناز خانم سرشو به دیوار سرامیک شده ی بیمارستان تکیه داده بود ناله میکرد و اشک می ریخت آرشام پسر واقعیش نبود ولی مثل پسر خودش دوستش داشت یاد گذشته ها افتاد سرنوشت چه بازیهایی که با اون ها نکرد.
گناهکار
fereshteh277 کاربر انجمن نودهشتیا
فرهاد نفس عمیق کشید و سرشو تکون داد ازتون ممنونم
دکتر ما وظیفمون رو انجام دادیم پسرم، امیدت به خدا باشه.
و با لبخند از کنارش رد شد. نگاه فرهاد به در اتاق بود که چند تا پرستار برانکاری که جسم نحیف دلارام رو روی خودش داشت. از اتاق عمل بیرون آوردند.
فرهاد در حالی که نگاهش به صورت رنگ پریده ی دلارام بود از پرستار پرسید میبریدش بخش مراقبت های ویژه؟
پرستار بله تا وقتی بهوش نیومدن اونجا تحت مراقبتن بعد از اون ان شاء الله منتقل میشن بخش شما همسرشون هستید؟
و فرهاد بدون لحظه ای مکث جواب داد: برادرشم
دلارام رو بردن توی اتاق و فرهاد وقتی به دکتر گفت که خودشم پزشکه و میدونه باید چکار کنه تونست به ملاقاتش بره؛ اما دلارام با سری باند پیچی شده بیهوش روی تخت خوابیده بود.
پرستار در حالی که داشت دستگاه تنظیم حیات و سرم دلارام رو وصل میکرد رو به فرهاد گفت خواهر خوشگلی دارین آقای دکتر خدا
بهتون ببخشه طفلی کلی خون از دست داده بود زیر عمل
و نفسشو عمیق بیرون داد خدا خیلی دوستش داشته هواشو بیشتر داشته باشید.
پرستار از اتاق بیرون رفت فرهاد کنار تخت دلارام نشست و نگاهش کرد خودشو مقصر می دونست اینکه قبل از مسافرت سهل انگاری
کرده بود. کیسه ی هوای ماشین مشکل داشت و برای درست کردنش اقدامی نکرده بود. انتظار سفر رو نداشت وگرنه قبل از این ها اونو برای تعمیر می برد و حالا همه چیز دست به دست هم داد تا این اتفاق بیفته
WW 9 با گریه نشست روی صندلی امیر سعی داشت آرومش کنه اما پری دلش واسه ی صمیمی ترین دوستش کسی که نه رسما ولی قلبا حکم خواهرش رو داشت بی تاب بود.
پری که تازه متوجه ی تصادف دلی شده بود خواست بره پیشش اما فرهاد اجازه نداد و گفت ملاقات ممنوعه
ای کاش آرشام قسمش نداده بود میدید دلارام چطور داره روز به روز آب میشه ولی بازم سکوت کرد خودشو مقصر می دونست. باید به دلارام میگفت اما نگفت آرزوش خوشبختی خواهرش بود و بین زمین و هوا گیر افتاده بود.
به طرف آرشام با قلبی بیمار که داره روزای آخرشو سپری میکنه و از طرفی دلارام با قلبی عاشق که تحت هیچ شرایطی حاضر نیست از آرشام بگذره خودشم نمی دونست کدوم راه درسته و کدوم اشتباه
مهناز خانم سرشو به دیوار سرامیک شده ی بیمارستان تکیه داده بود ناله میکرد و اشک می ریخت آرشام پسر واقعیش نبود ولی مثل پسر خودش دوستش داشت یاد گذشته ها افتاد سرنوشت چه بازیهایی که با اون ها نکرد.
- ۱.۸k
- ۱۶ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط