سوال :بچه ها استایل ها آپلود شدن آیا

p¹🔮🎵💜
ویو ا.ت : با صدای دعوا های تهیونگ با عموم سر آکادمی بیدار شدم....شاید بپرسین چرا تو خونه عموم اینا هستم خب چون مامان و بابای من رفتن سفر اونا جاسوس های اجتماع ما فراطبیعی ها هستن _ برا همون من اومدم خونه عموم اینا ولی خوب با پسر عموم یعنی تهیونگ که من ته صداش میکنم خیلی صمیم اون داداش بزرگمه ..... امروز اول سال فراطبیعی هاست یعنی ۲۵ هاساگاشیکا همون ۱ بهار انساس ها ..... ما فراطبیعی ها مدرسه ها و آکادمی هارو از هاساگاشیکا شروع میکنیم ..... خلاصه پاشدن لباسامو پوشیدم (عکسشو گذاشتم اومده ؟) یه دوش مشتی گرفتم و یه میکاپ لایت و مینیمال کردم چمدونمو برداشتم و رفتم پایین .... سلام کردم صدامو نشنیدن پس تبدیل به گرگ شدم و غریدم که ته گفت
ته : عه پاندا کوچولو ما هم اومد
ا.ت : هر هر خندیدیم ..... خب (میپره بغل تهیونگ)
تهیونگ هم تقابلا ا.ت رو بغل میکنه
عمو : به به دختر عمه پسر عمو همو دیدن به ما محل نمی دن
ا.ت : عه عمو تهیونگ اصلا خونه بنود وقتی من اینجا بودم ندیدمش خوب
بعد رو تهیونگ کرد و گفت
ا.ت : کی می‌ریم ته ؟
تهیونگ خواست جواب بده که زن عمو گفت
زن عمو : وای وای بدون صبحونه ؟ نکنه میخوام فرار کنی ا.ت یا به قول تهیونگ پاندا کوچولو
ا.ت و تهیونگ خندیدن و رفتن سر میز
ا.ت به تهیونگ نگا کرد و گفت : درسای آکادمی خیلی سخته (در حال خوردن)
تهیونگ خندید و گفت : اول اونو 🍙 بخور بعد حرف بزن و بیشترشو خودم بهت یاد دادم
که عمو زد به بازوش و گفت : تو یاد دادی ؟
ا.ت و زن عمو خندیدن





ادامه دارد....
شرطا : ۵لایک....۳کامنت
دیدگاه ها (۴)

فیک تهیونگ

فیک تهیونگ عشق اجبار

only patient p7

تک پارتی✨عصر جمعه بود و هوا حسابی خوب و دلپذیر بود.ات دست دخ...

True Love①⑤این وسط عوضی خیانکار منم... سرم خیلی درد میکرد نم...

Forbidden love①⓪کوک: ا/ت من الان برمی‌گردما/ت: لازم نکرده دس...

اسمات ...............[منحرف ها کامنت ها]ویو تهیونگ :داشتم جی...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : ششم » بعد همه سوار ون ها شدن و راه ا...

پارت یک یون: قربان اون جنگلی که میگین اصلا امنیت داره نامجون...

•~•~پیوند اجباری: قسمت هشتم•~•~ تهیونگ فک می‌کرد ات خجالت م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط