.

.
چرا می گویم
هزارها آسمان، هزارها دریا؟
می خواهمت
و برای شمارش خواستنت
نمی توانم
به تعداد زیبایی های دنیا
اضافه نکنم
.
چند چشم کنار هم بنشینند
می توانند ببینند
ساحل
چقدر ماسه روی دامنش ریخته؟
یا چند قطره آب
در مشت های دریا جا گرفته است؟
هزار چشم هم اگر داشتی
نمی توانستی ببینی
در پشت چشم های گره خورده ام با تو
هزارها خواستن تو آرامیده
می خواهمت
و کدام روز
این قدر خواستن
همین قدر شنیده خواهد شد؟
#رویا_فخاریان
دیدگاه ها (۰)

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟔 | آخرین صفحهچند روز بعد، اتاق ا/ت ساکت بود.یونگی کنار...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑨_بخش اول_هرگاه زنی با تلالوی ز...

برادر ناتنی

«رایحه پنهان»جونگ‌هیون لبخند کمرنگی زد.- برو لباساتو عوض کن....

پارت ۵۳وقتی واردِ اون بارِ خصوصی شدند، نورهایِ نئونِ قرمز و ...

**پارت ۲۸**دست‌های قوی و گرمش دورِ مچ‌هام حلقه زده بود، اما ...

### پارت ۷: سقوط در سیاهیاون شب، عمارت در سکوتِ سنگینی فرو ر...

پارت‌: 31 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**فضای خفه و نیمه‌تاریکِ ز...

𝕾𝖎𝖑𝖊𝖓𝖈𝖊 🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت چــهارم 𓆪 🖤🥀...

### 👁️ پارت سوم: تالار سایه‌هاماشین رو خاموش کردم. سکوتِ سنگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط