part2

part2

_________¯\_(ツ)_/¯__________
دوروک :واییی آسیه خانم قصد جون مارو کردین😉
آسیه: دوروک اینطوری نگو تو اگه یچیزیت بشه من زنده نمیمونم
دوروک :بیا بغلم ببینم🫂
(آسیه میدوعه دوروک رو بغل میکنه )
دوروک: وای وای وای عشق حساس منو ببین در اصل اگه تو چیزیت بشه من میمیرم (سرشو بوس میکنه، وقتی از بغل هم جدا شدن دوروک لپ آسیه رو میکشه بعد هم جاشو بوس میکنه❤️)
دوروک:یالا دیگه بریم دیرمون میشه هااااا
آسیه به برک خبر دادی؟
+نه، براچی؟
-خب وایستا خودم به آیبیکه بگم ، گفته بود خواستین برین انتخاب لباس به منم زنگ بزنید(دو هفته دیگه عروسی آیبر بود)
+باش بیا تو ماشین زنگ بزن
-باش
(درو قفل کردم و رفتیم، تو ماشین یه آیبیکه زنگ زدم و لوکیشن رو براش فرستادم تا بیان)
دوروک(جلو یه بوتیک بزرگ پارک کردم که همش لباس مجلسی بود )
+بفرمایید پایین خانم محترم 🙃
-ممنون آقای محترم(لپشو بوس میکنه)
(میرن برای انتخاب لباس )
2 ساعت بعد از خرید ، در فروشگاه
دوروک:خب بسلامتی خریداتون تمامممم؟
آسیه :اینا فقط لباسا بودن🥲
آیبیکه :دوروک انیشنه جیم حالا حالا باید تو بازار باشیم
دوروک و برک:😭🗿😱
آسیه و آیبیکه:🤣🤣
دوروک خطاب به آسیه: بخند حالا حالا بخندد بعدا من تلافی میکنم😈
آسیه🥺
+خدایا ببخشید آقا من اصلا غلط کردم🤚🏻
-😂😂😂
باشعععع
دیدگاه ها (۰)

Pat:7اسم: عاشق چشماش شدما.ت . توی راه گوشیم زنگ خورد. اصلا س...

پارت ۲۶

پارت 14 رمان💘 عشق مدرسه ای💘فیلیکس: ممنون خانم فعلا خدافظ همگ...

پارت ۶= چرا نیام صد درصد میام÷ خبب پاشو بریم = کجا بریم ؟ + ...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part50ماهم باید آماده بشیم بریم خریدسری تکون ...

#سناریو موضوع:وقتی برای سالگرد ازدواجتون سوپرایزشون میکنینام...

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

𝐓𝐡𝐞 𝐒𝐭𝐨𝐫𝐲 𝐨𝐟 𝐎𝐟𝐟𝐢𝐜𝐞𝐫 𝐉𝐞𝐨𝐧Part ¹[ساعت ۱۱ صبح]سولا:لعنت بهش......

فیک ددی من

part : 52chapter : 2من و ویلی کنار هم نشستیم و سه خانم رو به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط