رمان دختران مقاومت

#رمان_دختران_مقاومت
پارت ۵))
شادیو کمی مکث کرد تا سونیک آروم شه ، همه به خاطر ناراحتی سونیک، ناراحت بودند به جز شادیو.... انگار اصلا براش مهم نبود .. حالا چرا؟! چون از سونیک متنفر بود ولی به روی خودش نمی آورد
شادیو : خوب .. حالا برسیم به خودم.. فقط شدو ببخشید چون شاید با شنیدن این حرف ها یاد خاطرات بد ارک بیفتی (ناراحتی).. من همون موقع که تو به وجود اومدی بودم ... قسمتی از انرژی تو ..یعنی یک چهارمه (۱/۴)قدرت تو رو به یه بچه که من بودم منتقل کرده بودن ... و قرار بود که توی دستگاه بزرگ شم .. من حتی خانواده ام رو هم ندیدم .. توی دستگاه به خاطر بعضی نقص ها رشد ام متوقف شد ... بیست سال .. سی سال .. نمی دونم .. وقتی برای اولین بار چشمامو باز کردم هشت سالم بود از اونجا فرار کردم .. وقتی اومد بیرون برای اولین بار بود بیرون رو می‌دیدم.. که یه دختر تنها و زیبا و کیوت رو دیدم با مو های آبی رفتم سمتش .. خیلی بچگانه حرف می زند با این که هم سن بودیم
- تو خیلی زیبایی
-من هههه(خنده)میسییی
- صبر کن تو چرا اینقدر شبیه منی ؟
- ها! نمی دونم
هنوز نفهمیدم چرا اینقدر شبیه هم بودیم بعد با هم دوست شدیم تا پارسال که سر دزدین زمرد دعوا کردیم.
سونیک : پس کار شما ها بوده که...
یهو صدای ی انفجاری به گوش رسید همه ترسیده به بیرون رفتن .. سونیا بود
شادیو : تو کی هستی (دود بود و کسی دیده نمی شد)
- هه (خنده)جالبه منو نمی شناسی
- باز خوبه روت شد برگردی
- برا موندن نیومدم اومدم که ... او می بینم که دوستا هم اینجان .. پس جمع تون جمعع.. برای اینکه حوصله تون سر نره می گم به جنگ بزرگ داریم
- تو لیاقت جنگ نداری (نیشخند)
- تو که اینقدر ترسو نبودی هههههه (خنده)
شادیو عصبی شده بود
-سونیا : تو رو دعوت می کنم به جنگ
- هه با کدوم تیم می خوای بجنگی آبی ؟!
- تو به اینا کاری نداشته باش .. تو و تیم آت با هم به اضافه ی تیم سونیک .. منو اگمن و ربات هام
سونیک : اگمننن!!
سونیا : (بله ... ارباب هههههه(خنده) اگه بردم تیم مقاومت.. قدرت همه تونو به من می دید)
همه ترسیده و متعجب بودند
سونیا : خوب قبوله ذغال ؟؟(نیشخند)
شادیو: اههههه (خشم) باشه
روژا : میفهمی چی میگی(خطاب به شادیو)
شادیو : اره می فهمم (فریاد)
ادامه دارد ...
دیدگاه ها (۴)

دردسر های سه روزه ( پارت ۴ )سونیک میترسید شدو رو از دست بده ...

پارت: 22 (بخش3) **زاویه دید: زین**نگاهش اومد بالا و تو تاریک...

چند پارتی جیمین پارت هفتم

وقتی برای اولین بار میزننمون. #اد__jennie🎀#سناریو🐺 بنگ‌چانوس...

ببین زیاد جدی نگیر اینارو !!!می دونین راهکارش چیه ؟!اینکه من...

جهانی میان بیداری و خواب

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 36 (last part)اون شب شوگا کنار تخت رینا نشسته...

╭─── 🩸🌹 ───╮رزهای خونینپارت پانزدهمیونا با دست‌های لرزون به ...

رمان اسیر خان پارت بیست و سوم ۲۳

پارت ۳۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط