نامه ای ازمدافع حرم به همسرخود:

نامه ای ازمدافع حرم به همسرخود:

بسم الرب الشهدا

سلام فاطمه جانم .... نور چشمم ...
حالت را نمی پرسم ، آخر خبر دارم دلت گرفته و هوای باریدن داری😭 😢 ...
جان دلم ...
بگذار برایت از اینجا بگویم ... شاید غصه هایت را از یاد ببری😔 ...
بعد از اینکه فهمیدم قرار است پدر شوم ، پدرانه تر به بچه های سوری کمک می کنم و آن ها را در آغوش می کشم😊 ...
اینجا کودکانی هستند که تمام اعضای خانواده شان👪 را از دست داده اند و خانه شان آوار شده ...
کودکانی که چشمانشان برق شیطنت نمی زند 🙇 ...
بچه هایی که حتی دیگر قلبشان💔 هم نمی زند و از دنیای رنگی رنگی شان عروسک های خونی باقی مانده است ...
گویی حقوق بشر شامل این ها نمی شود😔 ... هیچ دیپلماتی به فکرشان نیست و هیچ کاخ سفیدی برایشان جا ندارد ... سازمان ملل هم رهایشان کرده ..😔 😔 .
کسی نیست موی این دخترک ها 👧 را شانه بزند و پسر بچه ها👦 قهرمان زندگی شان یعنی پدر را از دست داده اند ...
بعضی از این بچه ها را باید موقع جراحی روی تخت بیمارستان های صحرایی دید و با خود گفت : جنگ چقدر بی رحم است ...😢 🤕
اینجا گرد مرگ پاشیده اند فاطمه جان ... می خواستم برای جگر گوشه ام ، هدیه ای بخرم اما با خودم گفتم از بازار شام نباید چیزی خرید😑 ... تو که بهتر می دانی ! خانواده ی مولا را در این بازار گردانده اند ... حضرت رقیه چشمش به این عروسک ها افتاده و ... تازیانه خورده .😭 😭 😭
عزیز دلم ....
هر روز سجده ی شکر به جا می آورم برای امنیتی که همسر و فرزندم دارند ...😊
می دانم آرام میشوی وقتی میدانی مردت را فرستاده ای که نگذارد هیچ عروسکی خونی شود و ...😄
دیگر کودک سه ساله ای در خرابه جان ندهد ..😃
این بار بیشتر از همیشه صبر کن ، افتخار کن به امتحانی که از جانب خدا برایت فرستاده شده ...😊 😊
مراقب خودت باش ...دوستت دارم.
قربانت ، حسام ، یاحیدر ...😊

قلبم آتیش گرفت از مظلومیت اون بچه ها ...😭
نامه ی حسام ظاهرش نامه بود و لای نثر هاش روضه خونده بود ......😭 😭

دوستان دعابرای پیروزی مدافعان حرم🌹 🌹

االهم الرزقناتوفیق الشهادت فی سبیلک


@yavaran20
دیدگاه ها (۱)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑤_بخش دوم_سلام می‌کنیم.پشت سر وو...

پاییز که می‌رسد، انگار کسی در دوردست‌ها آهنگ دلتنگی‌اش را بر...

عاشقانه های شبنم

#دلنوشت #استوری #تکست #متن #حرف #حرف_دل #سخن_دل #دلنوشته #خا...

پارت ۴۶ — چیزی که از او باقی مانده بودچند هفته گذشت.یورا سعی...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش پنجم_جولیت_جایی می‌رویم که نمی‌شناسم و اتف...

ات ویو نمی‌دونم چرا اشکام بند نمیاد... من سیزده ساله که با ...

قسمت ۱۱

ادامه ی قسمت دوم رمان هفتمین سایه

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط