{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ماه در چشمت به رقص آمد غـزل را باب کرد

ماه در چشمت به رقص آمد غـزل را باب کرد
اینچنین شد عاشـقی آمد مــرا بی خواب کرد

مـن کویرم با تـــو امـا تشـنه هرگز نیسـتم
با لبانـت مـی شود یک دشـت را سیراب کرد

دسـت بر اندام شــعرم می کشیــدی بارها
دست هایت عشق را در ذهن شعرم قاب کرد

با تو غـم خوردن عزیـزم آخر دیوانگی سـت
با تـو باید سـنگ در دریـای غـم پـرتاب کرد

نوش دارویم تویـی از پیـش من هـرگز نرو
دور گشتن ها ندیدی که چه با سهـراب کرد

باز در بـاران شــعرم خودنـمایی مــی کنی
عشـوه ها و خنده هایت قنـد دل را آب کرد
دیدگاه ها (۳)

اگر بخوام غیر از گرونی چیزی بگم که دلم رو گرم کنه از چشم‌های...

پارت ۱ساعت ۲:۴۱ بامداد بود.همه خواب بودند.تو هم خوابیده بودی...

تالار در سکوت فرو رفته بود.سوکونا روی تخت سنگی نشسته بود و ب...

السلام علیک یا بنت امیرالمومنین یاعقیله بنی هاشم

نام رمان: سایه‌ی نقره‌ایباران شدیدی به شیشه‌های عمارتِ سنگی ...

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part⁴" توصیف در یک جمله:آغازِ یک صبحِ عاشقانه"...

میبخشی پارت ۴

سناریو باجی کیسوکه

part 180دو روز از وقتی که چویا از اون چهار دیواری خلاص شده ب...

ماه در چشمت به رقص آمد غزل را باب کرداینچنین شد عاشقی آمد مر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط