ᴘᴀʀᴛ•¹⁴

ᴘᴀʀᴛ•¹⁴
با قدم های آهسته خودشو به اتاق فلیکس رسوند. دیدنش توی این موقعیت ضربه ای مستقیم به قلبش بود. در زد و منتظر جواب از سمت فلیکس شد. فلیکس از همه جا بیخبر که فکر میکرد چان پشت در وایستاده.
"بیا تو"
و به محض دیدن چشماش کشیده ی آشنا قلبش دیگه نمیتپید.
"تـ.. تو اینجا چیکار میکنی، چان هیونگ کجاست؟"
اروم نزدیک شد روی صندلی سفید رنگ نشست.
" اون بهم گفت بیام اینجا"
فلیکس که واقعا از این وضعیت سر در نمی آورد، گیج نگاهش کرد.
" گابریل کاری کرد تا تصادف کنی، وقتی فیلم دوربین های مدار بسته رو نگاه میکردم فهمیدم ماشین شماره 12 با تو برخورد کرده.. "
این همه اطلاعات تحلیلش سخت بود.. گابریل چرا همچین کاری کرده؟ راننده شماره 12کی بود؟ هوانگ چرا پیگیر بود؟
هیون با دیدن قیافه گیج فلیکس اروم خندید.
" میدونم که کلی سوال داری.. ولی سوال من از تو همینه... با گابریل رابطه داشتی؟ "
فلیکس اخمی کرد. دوباره همون سوالی که باعث شد دعوا کنن... ولی ترجیح داد جواب بده.
"یه زمانی آره... تا قبل اینکه برنده مسابقات ناسکار¹ بشم.. همش تشویقم میکرد که یه روزی بهترین ماشین سوار دنیا میشم.. بیشتر از همه بهم باور داشت. خودش بهم آموزش میداد. کل تابستونو بهم آموزش داد. بگی نگی به لطف آموزشای اون برنده شدم"
هوانگ که دنبال اطلاعات بیشتری بود دوباره پرسید
"چیشد که جدا شدین"
فلیکس نفس عمیقی کشید که مبادا اشکی که خیلی وقته گوشه چشمش جمع شده بریزه و جلوی هوانگ شبیه یه بچه به نظر بیاد.
" بعد مسابقه بهم زنگ تا به بار همیشگی بریم و برنده شدنمو جشن بگیریم. ولی اتفاقی که نباید افتاد."
با دیدن چهره منتظر هوانگ ادامه داد.
" از دختره خواستگاری کرد.. جلوی چشمام.. با اینکه منو دیده بود...حتی نیومد کارشو توجیح کنه.. برای اثبات خیانتش دختره رو بوسید... "
ناخواسته اشکی از چشماش افتاد.
"الان نمیدونم چرا افتاده به جونم... ازش متنفرم..."
در حالی که سرش پایین بود اروم اروم اشک میریخت توی بغل گرمی فرو رفت.. مغزش در حال تحلیل این بود که چرا هوانگ اونو بغل کرده.
" میتونیم با هم ازش انتقام بگیریم.. میدونم از منم خوشت نمیاد، اما در این مورد نمیتونم بزارم هر کاری دلش میخواد بکنه. "
فلیکس که عین بچه ها توی بغل هیون بود با چهره ای که ازش علامت سوال میبارید نگاهش کرد. هوانگ خندید و موهای مشکی رنگشو بهم ریخت.
"میتونیم کاری کنیم تا گابریل توی مهم ترین مسابقه عمرش ببازه!"
"چـ.. چجوری؟"
" بعدا بهت میگم... الان استراحت کن. من میرم دیگ"
فلیکس که نمیدونست حرفی که میزنه خوبه یا نه... ولی ریسک کرد و هوانگو صدا زد.
"هیونجین"
هوانگ برگشت و منتظر حرفی که میخواست بزنه موند.
"مراقب باش"
ـــــــــــــــــــ
مسابقات ناسکار¹: توی پارت ⁹توضیح داده شد•
دیدگاه ها (۱۵)

ادامه پارت ۷۴

پارت 4 ★رمان ازدواج مخفی با هوانگ ★بچه ها اسم رمان تغییر کرد...

پارت دوم دو پارتی هیونجین 🤍. درخواستی. ات: سلام هیونجین: سلا...

#تکپارتیموضوع:(وقتی برای اولین بار بدون میکاپ مارو میبینن و ...

رمان: آخرین رقص در قصر#𝗧𝗵𝗲_𝗟𝗮𝘀𝘁_𝗗𝗮𝗻𝗰𝗲_𝗶𝗻_𝘁𝗵𝗲_𝗣𝗮𝗹𝗮𝗰𝗲Part_3فصل...

نخ هایی که دلم رو بهت دوخت

پارت 30🌧️ هنوز کنار هیون‌وو ایستاده بودم که دوباره یکی‌شون گ...

بین دو دنیاp27

«رایحه پنهان»جونگ‌هیون لبخند کمرنگی زد.- برو لباساتو عوض کن....

مربی موتور سوار

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط