قطره قطره جمعـ شُد

قطره قطره جمعـ شُد
خندهـ هایشـ غمـ شُد :)
ردِ پایشـ محو شُد

قطره قطره جمعـ شُد
از خودشـ بی خود شُد
سدِ پلکشـ خُرد شُد

قطره قطره جمعـ شُد
وانگـهیـ دید دلشـ از سنگـ شُد
آبی جاری نشُد ...
از کسیـ راضیـ نشُد ...
با خودشـ تنها شُد ...
#ℳⓐЯⓐŁ
دیدگاه ها (۳)

ماه پنبه ای

Rubble of Light :آوار نور

داستان: عشقی گمشده در تاریکی جنگلپارت ۱۱(از زبون راوی)اهم اه...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

### پارت چهارم: «دروازه‌ی میانِ سایه‌ها»لرزشِ زیر زمین هر لح...

The Boy Who Stole Me From DeathPart 2سه روز گذشته بود.سه روز...

سناریو مایکی پارت یک

رمان انتقام ازدواج کامل

روباه نما

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌73نینا بی‌حرکت ایستاد.دست‌هاش ناخودآگاه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط