{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کابوسp2

کابوسp2
بابا!
تهیونگ با باالتنه برهنه اش از تخت پایین رفت و خیلی سریع
پسرشو توی بغلش گرفت:
- سوجین... چرا بیدار شدی قلب من؟
جونگ کوک روی آرنجش نیم خیز شد و به اون صحنه شیرین نگاه
کرد. تهیونگ نیمه برهنه که موهای مشکی بلندش دورش رو گرفته
بودند و زیر نور مهتابی که از پنجره می بارید پسر کوچولوشونو بغل
کرده بود قطعاً یکی از نعمت های خداوند بود.
سوجین کوچولو که کپی برابر اصل جونگ کوک بود و حتی موهای
سفید اونو به ارث برده بود با بغض دستاشو دور گردن باباش
پیچوند:
- میخام پیش تو بیخابم بابایی!
تهیونگ بوسه ای روی لپ خیس از اشک پسرش زد و در حالی که
توی بغلش تکونش می داد به سمت تخت رفت و پتو رو کنار زد و
با سوجین توی بغلش دراز کشید. سرشو به گردن باباش چسبوند و تند تند نفس کشید. اونم
مثل پدرش با بو کردن تهیونگ به آرامش می رسید. تهیونگ بوسه
های ریز و مرتبی روی صورت قشنگ پسرش گذاشت و با عشق
زمزمه وار گفت:
- عشق بابایی کیه؟ هوم؟ خوشگل من؟ ماه من؟ عشق دل من؟
جونگ کوک که هنوز روی آرنجش بود با چشمایی حسود غر غر
کرد:
- جامو که توی قلبت گرفته بود، حاال جامو روی تخت هم گرفته؟
و با چشمایی نبرد برانگیز به پسرش که با پیروزی نگاهش می کرد
خیره شد. تهیونگ آروم خندید و به بازوی درشت جونگ کوک زد:
- حاال خوبه پسر خودته ها!
- دقیقا!
جونگ کوک با لحن ناراضی گفت. سوجین دقیقا کپی خودش بود و
به همین دلیل جونگ کوک حتی حسود تر بود، حس می کرد یه
ورژن دیگه از خودش کل تهیونگ رو مال خودش کرده!
سوجین نق زد:
- باباااااا، پدر اژیتم میتُنه...
جونگ کوک با شوک دهانشو باز کرد:
- هینننن، کِی؟ دروغگو!
تهیونگ سر سوجین رو به شونه اش چسبوند و با خنده به جونگ
کوک تشر زد:
- کوکی! عه! بچه است!
جونگ کوک با قهر چرخید و در حالی که زیرلب غر غر می کرد پتو
رو روی سرش کشید و جدا از اون دو خوابید. تهیونگ به اینکارش
بیصدا خندید و درحالی که تماماً کابوس همیشگی و دلیل بیداریش
رو فراموش کرده بود سوجین رو بغل کرد و حین الالیی خوندن
براش به خواب رفت.
::::::::
ا باد داغی که توی صورتش می خورد به آرومی چشم هاشو باز
کرد.
نور کور کننده ای که به چشم هاش می خورد باعث شد پلک هاشو
به هم فشار بده ولی بعد از لحظه ای تن بی رمقشو چرخوند و آروم
چشم هاشو باز کرد.
حس می کرد روی جای سفت و نم داری خوابیده... ولی... این
چطور...
نگاهشو به سمت زمین چرخوند و با دیدن چمن هایی که روشون
بود با شوک سر جاش نشست. اینجا چیکار می کرد؟
آخرین تصویری که بخاطر داشت... سوجین توی بغلش... توی
اتاقشون... ولی حاال؟
وقتی به خواب رفت نیمه برهنه بود ولی حاال بافت نازک کرمی رو
به همراه شلوار گشادی به تن داشت.
•••••••••••••
عاقا اینم پارت دوش گشاد نباشید گایز یه کامنت ک کاری نداره هومم؟:)
دیدگاه ها (۴)

اینم دومین پارتی که گفته بودم میزارم.ویو تهیونگ:از حرفش تعجب...

سناریو

Heir of Light and Darknesspart : 5جونگ‌کوک اون قسمت و میمکید...

چندپارتی جونگ کوک

«فقط پیش تو »صدای چرخیدن کلید داخل قفل، سکوت خونه رو شکست.ا....

### پارت ۵: طوفان در اتاق کارسرمای اتاق کار جونگ‌کوک، با ورو...

معاملهp28جونگ‌کوک ساعت هشت صبح از خواب بیدار شد.چند لحظه به ...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

پارت ۱۹۵

چند پارتی جونگ کوک (درخواستی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط