پارت ۶
پارت ۶
منو یادته ؟
$ مهمونی تمومه همه میتونید برید
خانواده پارک اولین کسی بودن که رفتن
بعد یه ساعت رسیدن به عمارت جیمین با کل خستگی اون پله هارو رفت بالا رسید به اتاق درو پشت سرش بست پرید روی تخت و همون موقع خوابش برد
_ جونگ کوک نمیخوای بس کنی؟
× چیو؟
_ سیگار کشیدنو
× ته خودت اگه اون لبارو تست میکردی .... نزار بگممم
_ خب که چیییی اون الان اینجا نیستتت چجوری میخوای بوسش کنی ؟
× میریم دنبالش
_ چیییییییییییی تو دیوونه ایییییییییی؟؟؟
× چیه مگه ؟
_ تو با خاندان پارک دشمنیییی دارییی بعد میخوای بری پیششونننن
× نههه خنگگ تو دوست صمیمی جیمینی باید بری اونجا بگی حالم خیلی بده بیا بریم بیرون
_ ساعت سه شب کی میره بیرونننن
× تو
_ خفه شو پرو
× هعییی ازم بزرگتری چیزی نمیگم ها
_ باشه بریم ؟
× پایه ای ؟
_ آره
× اوکی
سریع لباساشونو عوض کردن و یه ماشین انتخاب کردن تصمیم گرفتن برن
البته با سرعت ۱۶۰ که یه ساعتم طول نمیکشید
بعد ۵ دقیه رسیدن
× ته برو
_ اوکی
تهیونگ گیریم حال بدی کرده بود رفت
در پشتی اونجا یه نردبون بود اونو برداشت گذاشت سمت بالکن توی اتاق جیمین از نردبون رفت بالا و پرید تو بالکن در شیشه ای رو زد تا جیمین بیدار شه ولی بیدار نمیشد پس تصمیم گرفت محکم تر بزنه که جیمین یه دفعه ای بلند
شد و رفت سمت بالکن درو باز کرد
تهیونگ سریع بغلش کرد
+ ته ته هیونگ چیشده ؟
_ هیشششش دلت برا کی تنگ شده؟
+ الان دلم برای پسر آقای جئون
_ جونگ کوک ؟
+ آره
_ پس بیا بریم ببینش
+ واقعا ؟
_ آره
+ فقط میشه از بغلت بیام بیرون ؟
_ خب حق دارمممم دیگههه توی کوچولو بغلم خیلی کیوتیییی بزار از لپت گاز بگیرممم
+ نهههههه
_ باشه باشه بریم
× هوی ته زود باش دیگه
_ دارم میام گاو
+ عه هیونگگگ مگه نگفتم فوش ندههه
_ عیوایییی کوکککک کمکک
+ چرااا دوباره فوش میدییییییی
_ کوککک
_ نمیبرمت پیشش ها
+ باشه ببر ولی فوش نده
دست جیمینو گرفت برد بالکن اول خودش از نردبون اومد پایین بعد دست جیمین و گرفت تا جیمین نیوفته بعد یه مدت کوتاه جیمینم اومد پایین
+ مرسی هیونگ
× مرسی هیونگش
سریع پسر رو بغل کرد با تعجب به ته نگاه کرد ته یه لایک نشون داد و سرشو به اشاره ای میدونم تکون داد
اون خیلی کوچولو بود توی بغل جا میشد اصلا دیده نمیشد
اون زیر نور ماه میدرخشید دلش میخواست بگیره گازش بگیره بازم به ته نگاه کرد تهیونگ بازم با سرش تائید کرد
پسر رو از خودش جدا کرد بهش یه نگاهی انداخت و خم شد لپشو بوس کرد پسر از خجالت دوباره رفت تو بغلش
بعد چندین سال لبخند اومد رو صورتش
معلوم بود تهیونگ تعجب کرده
_ هی بسه دیگه بابای جیمین ساعت ۴ بیدار میشه
× چییییییییی ساعت ۴ کی بیدار میشه
+ بابای من میاد حیاط و چک میکنه
_ خبر بد دارم فیکس ساعت چهاره
+ وایییی سریع برید تو اتاق مننن زوددد خودشم یجا قایم شیددد
× _ باشههه
قبل اینکه برم مدرسه اینو گذاشتممم
منو یادته ؟
$ مهمونی تمومه همه میتونید برید
خانواده پارک اولین کسی بودن که رفتن
بعد یه ساعت رسیدن به عمارت جیمین با کل خستگی اون پله هارو رفت بالا رسید به اتاق درو پشت سرش بست پرید روی تخت و همون موقع خوابش برد
_ جونگ کوک نمیخوای بس کنی؟
× چیو؟
_ سیگار کشیدنو
× ته خودت اگه اون لبارو تست میکردی .... نزار بگممم
_ خب که چیییی اون الان اینجا نیستتت چجوری میخوای بوسش کنی ؟
× میریم دنبالش
_ چیییییییییییی تو دیوونه ایییییییییی؟؟؟
× چیه مگه ؟
_ تو با خاندان پارک دشمنیییی دارییی بعد میخوای بری پیششونننن
× نههه خنگگ تو دوست صمیمی جیمینی باید بری اونجا بگی حالم خیلی بده بیا بریم بیرون
_ ساعت سه شب کی میره بیرونننن
× تو
_ خفه شو پرو
× هعییی ازم بزرگتری چیزی نمیگم ها
_ باشه بریم ؟
× پایه ای ؟
_ آره
× اوکی
سریع لباساشونو عوض کردن و یه ماشین انتخاب کردن تصمیم گرفتن برن
البته با سرعت ۱۶۰ که یه ساعتم طول نمیکشید
بعد ۵ دقیه رسیدن
× ته برو
_ اوکی
تهیونگ گیریم حال بدی کرده بود رفت
در پشتی اونجا یه نردبون بود اونو برداشت گذاشت سمت بالکن توی اتاق جیمین از نردبون رفت بالا و پرید تو بالکن در شیشه ای رو زد تا جیمین بیدار شه ولی بیدار نمیشد پس تصمیم گرفت محکم تر بزنه که جیمین یه دفعه ای بلند
شد و رفت سمت بالکن درو باز کرد
تهیونگ سریع بغلش کرد
+ ته ته هیونگ چیشده ؟
_ هیشششش دلت برا کی تنگ شده؟
+ الان دلم برای پسر آقای جئون
_ جونگ کوک ؟
+ آره
_ پس بیا بریم ببینش
+ واقعا ؟
_ آره
+ فقط میشه از بغلت بیام بیرون ؟
_ خب حق دارمممم دیگههه توی کوچولو بغلم خیلی کیوتیییی بزار از لپت گاز بگیرممم
+ نهههههه
_ باشه باشه بریم
× هوی ته زود باش دیگه
_ دارم میام گاو
+ عه هیونگگگ مگه نگفتم فوش ندههه
_ عیوایییی کوکککک کمکک
+ چرااا دوباره فوش میدییییییی
_ کوککک
_ نمیبرمت پیشش ها
+ باشه ببر ولی فوش نده
دست جیمینو گرفت برد بالکن اول خودش از نردبون اومد پایین بعد دست جیمین و گرفت تا جیمین نیوفته بعد یه مدت کوتاه جیمینم اومد پایین
+ مرسی هیونگ
× مرسی هیونگش
سریع پسر رو بغل کرد با تعجب به ته نگاه کرد ته یه لایک نشون داد و سرشو به اشاره ای میدونم تکون داد
اون خیلی کوچولو بود توی بغل جا میشد اصلا دیده نمیشد
اون زیر نور ماه میدرخشید دلش میخواست بگیره گازش بگیره بازم به ته نگاه کرد تهیونگ بازم با سرش تائید کرد
پسر رو از خودش جدا کرد بهش یه نگاهی انداخت و خم شد لپشو بوس کرد پسر از خجالت دوباره رفت تو بغلش
بعد چندین سال لبخند اومد رو صورتش
معلوم بود تهیونگ تعجب کرده
_ هی بسه دیگه بابای جیمین ساعت ۴ بیدار میشه
× چییییییییی ساعت ۴ کی بیدار میشه
+ بابای من میاد حیاط و چک میکنه
_ خبر بد دارم فیکس ساعت چهاره
+ وایییی سریع برید تو اتاق مننن زوددد خودشم یجا قایم شیددد
× _ باشههه
قبل اینکه برم مدرسه اینو گذاشتممم
- ۱۱.۳k
- ۱۳ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط