شاید عزرائیلت!!
#تک_پارتی
#هیونجین
آروم آروم از پله بالا رفت ، بدون ایجاد هیچ نوع صدایی باید سریع کارش رو انجام میداد و این ماموریت رو به اتمام میرسوند .
/ببخشید ؟؟
-اوه من دارو هایی که خانم کیم خواستن رو آوردم .
/اسمتون ؟
پوزخندی زد . شرایط براش مثل آب خوردن بود . از تمام کار و زندگی اون دختر خبر داشت . پدرش ترکش کرده بود ، مادرش رو توی تصادف از دست داده بود ، توی بچگی بهش قلدری میکردن توی مدرسه ، درسش خوب بود ولی مورد قضاوت بود .
متولد ۲۹ می ۲۰۰۰ بود . دختری با چشم های قهوه ای روشن ، موهای نسبتا کوتاه به رنگ قهوه ای سوخته .
-جیک، جیک هستم .
/ اوه جیک ، چطوری ؟
-مرسی.
/بفرما برو تو .
آروم در زد .
+بیا تو .
خب حالا وقت نقش بازی کردن بود . در رو بی صدا قفل کرد .
- خانم کیم اینم قرص هایی که گفته بودید .
+قرص ؟ من ؟ تو …تو کی هستی ؟
آروم چاقو رو از جیبش بیرون آورد ، پوزخندی روی لباش بود .
-نترس پرنسس !! درد نداره !!
+چی ..چی میگی ؟
آروم به سمتش اومد و دختر رو روی تخت انداخت .
-نترس !! مطمئن میشم بدون هیچ دردی بمیری !!
پوزخند میزد و دور دختر میچرخید .
+ب..ببین ، هرچی بخوای ب..بهت میدم ، ف..فقط منو نکش !
بلند خندید ، حرف های اون دختر براش بی معنی بود ، خودش هم نمیدونست اما نسبت به این قضیه که مجبور بود دختری که سال ها عاشقش بود رو بکشه بدجور دلش رو میلرزوند .
+الان چی شد ؟ منو می کشی ؟
/خانم ؟ حالتون خوبه ؟؟؟
با نگاهش بهش فهموند که اگه بهش بگه چ خبره میکشتش!!
+ا..اره خوبم .
-آفرین دختر خوب !!
آروم لبه ی چاقوش رو تیز کرد و با یک حرکت روی دختر خیمه زد .
از ترس بغضش گرفته بود.
+تروخدا !! من …من آرزو دارم !!
-آرزوهات برام مهم نیست پرنسس، مهم اینه که هر چقدر باهام حرف بزنی ، کشتند رو برام سخت تر میکنی !!
+تو …تو کی هستی ؟
-من ؟ سوال جالبی پرسیدی.
آروم چاقو رو روی گلوی دختر گذاشت .
-شاید عزرائیلت!!
بچه ها به شدت به کامنت ها و نظراتتان درباره این تک پارتی نیاز دارم .هدف اون هایی که لایک میکنن ولی کامنت نمیزارن چیه ؟ من الان نظرشون رو چی در نظر بگیرم ؟
#هیونجین
آروم آروم از پله بالا رفت ، بدون ایجاد هیچ نوع صدایی باید سریع کارش رو انجام میداد و این ماموریت رو به اتمام میرسوند .
/ببخشید ؟؟
-اوه من دارو هایی که خانم کیم خواستن رو آوردم .
/اسمتون ؟
پوزخندی زد . شرایط براش مثل آب خوردن بود . از تمام کار و زندگی اون دختر خبر داشت . پدرش ترکش کرده بود ، مادرش رو توی تصادف از دست داده بود ، توی بچگی بهش قلدری میکردن توی مدرسه ، درسش خوب بود ولی مورد قضاوت بود .
متولد ۲۹ می ۲۰۰۰ بود . دختری با چشم های قهوه ای روشن ، موهای نسبتا کوتاه به رنگ قهوه ای سوخته .
-جیک، جیک هستم .
/ اوه جیک ، چطوری ؟
-مرسی.
/بفرما برو تو .
آروم در زد .
+بیا تو .
خب حالا وقت نقش بازی کردن بود . در رو بی صدا قفل کرد .
- خانم کیم اینم قرص هایی که گفته بودید .
+قرص ؟ من ؟ تو …تو کی هستی ؟
آروم چاقو رو از جیبش بیرون آورد ، پوزخندی روی لباش بود .
-نترس پرنسس !! درد نداره !!
+چی ..چی میگی ؟
آروم به سمتش اومد و دختر رو روی تخت انداخت .
-نترس !! مطمئن میشم بدون هیچ دردی بمیری !!
پوزخند میزد و دور دختر میچرخید .
+ب..ببین ، هرچی بخوای ب..بهت میدم ، ف..فقط منو نکش !
بلند خندید ، حرف های اون دختر براش بی معنی بود ، خودش هم نمیدونست اما نسبت به این قضیه که مجبور بود دختری که سال ها عاشقش بود رو بکشه بدجور دلش رو میلرزوند .
+الان چی شد ؟ منو می کشی ؟
/خانم ؟ حالتون خوبه ؟؟؟
با نگاهش بهش فهموند که اگه بهش بگه چ خبره میکشتش!!
+ا..اره خوبم .
-آفرین دختر خوب !!
آروم لبه ی چاقوش رو تیز کرد و با یک حرکت روی دختر خیمه زد .
از ترس بغضش گرفته بود.
+تروخدا !! من …من آرزو دارم !!
-آرزوهات برام مهم نیست پرنسس، مهم اینه که هر چقدر باهام حرف بزنی ، کشتند رو برام سخت تر میکنی !!
+تو …تو کی هستی ؟
-من ؟ سوال جالبی پرسیدی.
آروم چاقو رو روی گلوی دختر گذاشت .
-شاید عزرائیلت!!
بچه ها به شدت به کامنت ها و نظراتتان درباره این تک پارتی نیاز دارم .هدف اون هایی که لایک میکنن ولی کامنت نمیزارن چیه ؟ من الان نظرشون رو چی در نظر بگیرم ؟
- ۳۰.۰k
- ۳۰ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط