پیاماتون زیاد بود برای همین تو کامنت پست قبلی گذاشتم و حا
پیاماتون زیاد بود برای همین تو کامنت پست قبلی گذاشتم و حالا تو این جا هم می ذارم.
پارت ۲۵
قلب سیاه
یخ می زنن....خونه خیلی بهم ریختس و کوک و سوهو تازه بیدار میشن و بخاطر مستی دیشب سردرد دارن و هیچ خبری از دیشب که چه اتفاقی افتاده ندارن..
مامان: سریع خونه رو مرتب کنید... و ا/ت هم تو اتاقش بیدارش کنید می خوام صبحونه رو اماده کنم.
.......
خونه مرتب میشه و مامان صبحانه رو اماده کرده.
بابا: کوک برو ا/ت رو صدا بزن.
کوک:باش.
کوک میره بالا و وارد اتاق ا/ت میشه ولی....ا/ت رو نمی بینه پس فک می کنی تو حموم با اتاق های دیگس.
همه جارو می گرده ولی ا/ت هیچ جایی نیست.
سوهو: چرا نیستش؟
کوک و سوهو دیوانه بار همه جارو می گردن تمام سئول ولی هیچ خبری ازش نیست..هفته ها تبدیل به ماها میشه ولی ا/ت هیچ نشونه ای ازش نیست جز یه نوشته که گفته "دنبالم نگردید و زندگیتونو بکنید"
.............
سه سال بعد......بچه ها الان ۴ سالشون شده و ا/ت ۲۰
کوک همه جارو گشته ولی هیچ سرنخی از وجود ا/ت نبوده و خانواده همشون سعی دارن به کوک بفهمونن که ا/ت مرده که هیچی ازش معلوم نیست ولی کوک با سیگار و مشروبات الکلی مست می کنه که هوشیار نباشه .
تا اینکه سوهو داشت درباره این حرف می زد که کم کم باید ا/ت رو فراموش کنیم که مینجی داد زد..
مینجی: نه! مامان من نمرده...اون زندس...اون......
تا اینکه سهیونگ دهن مینجی رو می گیره و همه با تعجب به هم نگاه می کنن و فک می کنن که بچه ها ممکنه یه چیزی بدونن..
مامان: مینجی و سهیونگ جیزی می دونید؟
مینجی: ار......
سهیونگ: نه...
مینجی سرشو می ندازه پایین.
مینجی: ما نباید چیزی بگیم بهش قول دادیم...
همین حرف باعث میشه که کوک سرشو بلند کنه و نی فهمه ا/ت زندس و بچه ها دارن چیزی رو قایم می کنن..
چند مین می گذره و بچه ها هیچ چی نمی گن تا اینکه صبر کوک تموم میشه و مینجی و سهیونگ رو میبره تو اتاق و با قیافه عصبی برمی گرده سمتشون
پارت ۲۵
قلب سیاه
یخ می زنن....خونه خیلی بهم ریختس و کوک و سوهو تازه بیدار میشن و بخاطر مستی دیشب سردرد دارن و هیچ خبری از دیشب که چه اتفاقی افتاده ندارن..
مامان: سریع خونه رو مرتب کنید... و ا/ت هم تو اتاقش بیدارش کنید می خوام صبحونه رو اماده کنم.
.......
خونه مرتب میشه و مامان صبحانه رو اماده کرده.
بابا: کوک برو ا/ت رو صدا بزن.
کوک:باش.
کوک میره بالا و وارد اتاق ا/ت میشه ولی....ا/ت رو نمی بینه پس فک می کنی تو حموم با اتاق های دیگس.
همه جارو می گرده ولی ا/ت هیچ جایی نیست.
سوهو: چرا نیستش؟
کوک و سوهو دیوانه بار همه جارو می گردن تمام سئول ولی هیچ خبری ازش نیست..هفته ها تبدیل به ماها میشه ولی ا/ت هیچ نشونه ای ازش نیست جز یه نوشته که گفته "دنبالم نگردید و زندگیتونو بکنید"
.............
سه سال بعد......بچه ها الان ۴ سالشون شده و ا/ت ۲۰
کوک همه جارو گشته ولی هیچ سرنخی از وجود ا/ت نبوده و خانواده همشون سعی دارن به کوک بفهمونن که ا/ت مرده که هیچی ازش معلوم نیست ولی کوک با سیگار و مشروبات الکلی مست می کنه که هوشیار نباشه .
تا اینکه سوهو داشت درباره این حرف می زد که کم کم باید ا/ت رو فراموش کنیم که مینجی داد زد..
مینجی: نه! مامان من نمرده...اون زندس...اون......
تا اینکه سهیونگ دهن مینجی رو می گیره و همه با تعجب به هم نگاه می کنن و فک می کنن که بچه ها ممکنه یه چیزی بدونن..
مامان: مینجی و سهیونگ جیزی می دونید؟
مینجی: ار......
سهیونگ: نه...
مینجی سرشو می ندازه پایین.
مینجی: ما نباید چیزی بگیم بهش قول دادیم...
همین حرف باعث میشه که کوک سرشو بلند کنه و نی فهمه ا/ت زندس و بچه ها دارن چیزی رو قایم می کنن..
چند مین می گذره و بچه ها هیچ چی نمی گن تا اینکه صبر کوک تموم میشه و مینجی و سهیونگ رو میبره تو اتاق و با قیافه عصبی برمی گرده سمتشون
- ۲۶.۸k
- ۱۲ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط