از دوباره

part 3
سوار ماشین شدم و بعد از ۱۷ مین به کمپانی رسیدیم ..
عکاس ها همه کنار فرش‌قرمز وایساده بودن و اماده عکسای بودن
تهیونگ بهم کمک کرد از ماشین پیدا شدم یکی از بادیگار ها اومد ماشین رو جابه جا کرد
عکاس ها شروع کردن به عکس گرفتن و خبرنگار ها شروع کردن به سوال کردن
جنسیت بچه تونو خودتون میدونین؟
اسمشو چی گذاشتین؟
اقای کیم بعد از دنیا اومدن بچتون بازم فعالیت میکنین
ته: ببخشید اگه میشه راه رو باز کنین همسرم نباید زیاد سرپا باشه ..قول میدم به سوالاتون جواب بدم
کم کم فضا باز شد و ات و ته وارد کمپانی شدن و به سمت سال جشن رفتن
شوگا:ات ..ته
ات:اوپااا
شوگا دستشو اروم روی شکمم گذاشت و گفت
شوگا:عشق من چطورهههه
ات: حالش خوبه
سونهی:اتتت
ات:سونهییی
و همو بغل کردن
ات:عشقم من میرم پیش سونهی بشینم
ته:باشه عشقم فقط مراقب باشه..سونهی مراقبش باشیا
سونهی:نگران نباش اوپاا
(درش به اخرای شب)
جیمین:خاب‌خاب نوبتی هم باشه نوبت گفتن جنسیت بچه ته ته هستشششش
هووووو
همه دست جیغ زدن
ته و ات اومدن روی سند و با سوزنی که توی دستشون بود بادکنک رو ترکوندن
جیمین:دخترهههههه هووووو
ات و ته همو بغل کردن
ته:مرسی از این هدیه ای که بهم دادی
ات:من که کاری نکردم😈😉
ته:شیطوننن من
ته ارووم دستشوو گذاشت رو شکم ات
ته:از این به بعد دوتا دختر کوچولو دارم
ات:هییی از الان حواستو جمع کن من سرتو خیلی حسودم
ته:چشم لیدی من
شوگا:حالا وقته عکسههه
بیایین عکس بگیریم همه دوره هم جمع شدن و عکس گرفتن
اخر شب شد و همه کم کم از کمپانی خارج شدن
ات و ته هم داشتن خارج میشدن بیرون کمپانی خیلی شلوغ بود همه در حال عکاسی و سوال کردن بودن
محافظ ها خیلی سعی کردن که اونا رو از ات و ته دور کنن ولی ناگهان ات احساس کرد چیز تیزی به شکمش برخورد کرد سرش رو برگردوند با مردی که ماسک و کلاه سرش بود چشم تو چشم شد مرد برای اطمینان بیشتر چاقو رو چند دوری چرخوند و سریع از اونجا دور شد
ات:ت..ت...ت تهه
سریع روی زمین افتاد
ته: ات ات ...زنگ بزنین اورژانسسس
صدا ها توی سرم گنگ بود که همچی برای سیاه شد
ویو ته
مأمور های اورژانس زود رسیدن و ات رو بردن توی آمبولانس
همه اعضا سریع با ماشیناشون پشت اورژانس حرکت کردن
سریع به بیمارستان رسیدم ات رو بردن داخل اتاق عمل
ته:نه نه اتتت ..بزارید برم داخلل
پرستار:اقا شما نمیتونین بیشتر از این بیایین لطفا همکاری کنین
نشستم رو زمین و شروع کردم بع گریه
شوگا:داداش اروم باششش هیچیشون نمیشه ات قویه
نامجون:من میرم کمپانی پیگیر ماجرا شم جیمین توهم با من بیا
جیمین:بریم پسر
و سریع از بیمارستان خارج شد
ساعت ها گذشت
(پرسبه ساعت 5 صبح)
دکتر از اتاق عمل خارج شد
ته:خانم دکتر حال همسرم چطوره
دکتر:....
دیدگاه ها (۴)

پارت 40ویو آت:صدای بلندی ناگهان توی مسیر پیچید. 💥🏁همه‌چیز در...

the lost leaves/رمان جیمین

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁹ویو: اتدست جونگ‌کوک هنوز توی دست...

عاشق part²رفتم داخل خونه چراغ ها خاموش بود و روی میز غذا بود...

وقتی آیدل بودین و از هم جدا شده بودین...#درخواستیپارت آخرویو...

شاگرد لوس من

🖤 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پارت دوازدهم 𓆪ات چند لحظه به جیمین خیره مان...

#میکاپ_آرتیست_من

تمرین تقریباً تموم شده بود و ات با تمام توانش سعی می‌کرد آخر...

Last leaves/رمان جیمین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط