✧𝓛𝓸𝓼𝓽 𝓴𝓮𝔂✧

✧𝓛𝓸𝓼𝓽 𝓴𝓮𝔂✧
ܭܠࡅ࡙ܥ‌‌ ܭَܩܢܚ݅ܥ‌‌ܘ
Part_2

6:45P.M.
دیگه نمیتونست تحمل کنه پس ...
بهش مسیج داد=
میشه گوشیتو جواب بدی؟کارت دارم...


و بالاخره هانول زنگ زد ــــ
هانول:چیه ؟ مگه نگفتم دیگه ازم خبری نگیر؟ اصلا فک کن مُردم... اگه ادامه بدی توهم قاطی این قضیه میشی دیگه زنگ نمی‌زنی دختر ...برای بار آخر بهت هشدار میدم!
ا/ت:ولی مامان...
هانول: ولی نداره همین که گفتم الانم برو دسته کلید توی گاو صندوقو بردار.
یه دسته کلید با یه جاکلیدی مشکیه... هروقت دیدی اوضاع خراب شد و خطرناکه داداشتو بردار و برو اونجا...
ولی..ی.ی..
ا/ت: مامان! مامان! صدات قطع شد...مامان!

چی شدش؟ چرا دیگه جواب نمیده؟
«راوی»
تو همین فکرا بود که انگار شی اون بیدار شد صداش میومد
دنبال مامانش میگشت: ا/ت مامان کو!؟
ا/ت=نمی‌دونم بهم نگفت که کجا و برای چی می‌ره فقط رفت...نگرانشم!
شی اون:بد به دلت راه نده ...پاشو بیا شام!
ا/ت: باشه ،داداشی!:)
«راوی»
کل مدت ذهنش درگیر حرف هانول بود. هوا طوفانی بود از صدای رعد و برق مشخص بود، رفت سمت پنجره، درسته حتی شدیدتر از چیزیه که تصور میکرد ...دوباره به هانول زنگ زد ولی دریغ از یه جواب ...
رفت سمت گاو صندوق تا دسته کلید و برداره به نظرش بد نبود که پیشش باشه، ضرر که نمی‌کرد . در گاوصندوقی که جز خودش هیچ کی رمزشو نمیدونست حتی شی اون، رو باز کرد.
یه دسته کلید دید، اونو برداشت .همون دسته کلیدی بود که هانول گفته بود با یه جاکلیدی مشکی که طرح گل ایلجیما (شکوفه آلو) روش بود...با یه انگشتر خاص روی دسته کلید با حکاکی 645...

#فیک #سناریو
دیدگاه ها (۷)

سناریو ناگی پارت ۲

سناریو مایکی پارت ۱

True Love⑨تهیونگچند روز از اون شامی که خوردیم گذشته بود حرفا...

سناریو خط قرمز پارت ۳

تکپارتی جونگ کوک

پارت سوم | «قرار نیست برم»ا/ت گوشی را از روی میز برداشت.— چر...

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟒 | چیزی بیشتر از دوستیزمستان سئول از راه رسید.برف آرام...

(دلداده) ♡جونگکوک: (گوشی رو جواب داد) الو؟ لارا: کوکیییییی ک...

رمان هکر کوچولوی من پارت ششم

Forbidden love⑦فرداساعت ۶ بعدازظهر بود.... ا/ت: رینا باز امر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط