رمان دختر خاص پارت 11

کلاس هنوز تو شوک بود.
ات می‌خواست چیزی بگه،
اما قبل از اینکه کلمه‌ای از دهنش خارج بشه…

جی‌هوپ یهو جلوی ات زانو زد.

تهیونگ یک قدم جلو رفت، چشماش گرد شد.
جونگ‌کوک نفسشو محکم بیرون داد.
جیمین بین ناباوری و عصبانیت گیر کرده بود.

جی‌هوپ با صدای لرزون:
«ات…تو رو خدا…من اشتباه کردم… بزرگترین اشتباه زندگیم بود که ولت کردم…برگرد… فقط یک فرصت… فقط یک‌بار…خواهش می‌کنم…»
دستش رو گرفت،
انگار فکر می‌کرد اگر ولش کنه،
دوباره برای همیشه از دست میره.
کلاس سکوت مرگبار.
نگاه‌ها همه روی شما دو تا.
ات احساس کرد دنیا دور سرش می‌چرخه.
تهیونگ زیر لب:
«دستشو بکش عقب… الآن…»
جونگ‌کوک بزور خودش رو نگه داشته بود که جی‌هوپ رو نزنه.

جیمین آروم اما خطرناک:
«این کلاس درسه. نه صحنهٔ التماس تو.»
اما جی‌هوپ فقط به ات نگاه می‌کرد.
اشک گوشهٔ چشمش بود.
ات لرزون:
«جی‌هوپ… بس کن… الآن وقتش نیست...»
اما... سنگینی در کلاس سروصدا رو شکست.
در باز شد.
سه مأمور حراست دانشگاه وارد شدن.
همه خشکشون زد.
حراست:
«دانشجو ات؟
اساتید و چند دانشجو گزارش دادند که داخل کلاس اختلال ایجاد شده.
لطفاً همراه ما بیاین.
بقیه هم که دخیل بودن باید بیان.»

تهیونگ: «چی؟ دخیل بودن یعنی چی؟!»
حراست به تهیونگ، جونگ‌کوک، جیمین و بعد به جی‌هوپ اشاره کرد:
«همگی.»
جی‌هوپ هنوز روی زمین بود.
تهیونگ زیر لب فحشی داد.
جونگ‌کوک کف دستش رو روی پیشونیش گذاشت.
جیمین چشم‌هاشو بست و یک دم عمیق کشید.
حراست دوباره محکم‌تر:
«الان. همگی.»
ات نفسش برید.
دلش ریخت.
تهیونگ کنار ات ایستاد:
«نترس، با ما بیا. حلش می‌کنیم.»
جونگ‌کوک دستشو پشت کمرت گذاشت تا آروم نگهت داره.
جیمین جلوی تو راه افتاد، مثل سپر.
جی‌هوپ بالاخره از روی زمین بلند شد، دست‌هاش هنوز می‌لرزید.
و اینطور…
چهار نفر از مهم‌ترین مردهای زندگیت، همراه تو،
در سکوت و سنگینی، از کلاس بیرون برده شدن.
صدای پچ‌پچِ دانشجوها پشت‌سرتون می‌اومد.
تهیونگ از گوشهٔ دهنش گفت:
«امروز… بدتر از بد شد.»
جونگ‌کوک:
«این دیگه چی بود… جلوی کلاس زانو زدن؟!»
جیمین با چهره‌ای سرد:
«فقط امیدوارم مدیر گروه الان اونجا نباشه…»
ات:
«خدایا… الان چی میشه؟»
و جی‌هوپ آروم کنار تو، با صدایی شکسته:
«هر چی بشه… من نمی‌ذارم این آخرین باری باشه که حرف می‌زنیم.»
همه با هم وارد راهرو شدین.
و همهٔ دانشگاه داشت نگاه‌تون می‌کرد.
دیدگاه ها (۴)

نصف فیلم گذشته بود.ات حالا تقریباً به صندلی جونگ‌کوک چسبیده ...

پارت ۱۹۵

تک پارتی✨هر چند دقیقه یک‌ بار خودش رو توی آینه ماشین نگاه می...

بعد از چند دقیقه، جونگ‌کوک متوجه شد ات هنوز هر بار که صدای ر...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁴⁰ویو میکا_____سکوت سنگی...

چندپارتی جونگ کوک

معاملهp24جونگ‌کوک چند لحظه ساکت ماند. هنوز بی‌جان روی دست‌ها...

پارت ۱۳: رئیس، لبخند بزن! 📸😂ساعت ده صبح بود و شرکت مثل همیشه...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

سناریو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط