سناریو باجی پارت ۱
نکته : ا/ت حدود دوساله که با باجی داخل رابطست
از دید ا/ت : نور خورشید اروم به صورتم خورد و بیدار شدم
میخواستم برم یه چیزی درست کنم بخورم
که بله دیدیم باجی عین چی بغلم کرده
ا/ت: باجی ولم کن میخوام برم
باجی:....
.خوابم میاد
ا/ت: امروز جلسه داری ها!
از دید ا/ت: با هر بدبختی که شد از بغل باجی دراومدم
رفتم پایین صبحونه درست کردم نزدیک ساعاتای ۱۰شد که رفتم سر به باجی زدم اخه ساعت۱۰جلسه داشت
ا/ت: باجی پاشو ساعت ۱۰عه
باجی :..... چی.. چرا بیدارم نکردی
ا/ت: بدو برو صبحونه بخور دیرت شده
نویسنده: باجی بلاخره رفت سر جلسه
و ا/ت تو خونه تنها موند
یادش افتاد امروز ولنتاینه
ا/ت: یعنی باجی میدونه؟
بزار با پیام بهش تبریک بگم
نویسنده: از موقعی که ا/ت پیام داده بود حدود ۴ساعت گذشته بود نه سین کرده بود نه جواب داده بود
ا/ت: مگه جلسه یک ساعت بیشتر طول
نمیکشید ؟
ا/ت: نکنه اتفاقی براش افتاده
ادامه دارد
بچها باید برم واسه همین انقدر یهویی تمومش کردم🤣
اگه لایکا زیاد باشه پارت بعدو زود میزارم
از دید ا/ت : نور خورشید اروم به صورتم خورد و بیدار شدم
میخواستم برم یه چیزی درست کنم بخورم
که بله دیدیم باجی عین چی بغلم کرده
ا/ت: باجی ولم کن میخوام برم
باجی:....
.خوابم میاد
ا/ت: امروز جلسه داری ها!
از دید ا/ت: با هر بدبختی که شد از بغل باجی دراومدم
رفتم پایین صبحونه درست کردم نزدیک ساعاتای ۱۰شد که رفتم سر به باجی زدم اخه ساعت۱۰جلسه داشت
ا/ت: باجی پاشو ساعت ۱۰عه
باجی :..... چی.. چرا بیدارم نکردی
ا/ت: بدو برو صبحونه بخور دیرت شده
نویسنده: باجی بلاخره رفت سر جلسه
و ا/ت تو خونه تنها موند
یادش افتاد امروز ولنتاینه
ا/ت: یعنی باجی میدونه؟
بزار با پیام بهش تبریک بگم
نویسنده: از موقعی که ا/ت پیام داده بود حدود ۴ساعت گذشته بود نه سین کرده بود نه جواب داده بود
ا/ت: مگه جلسه یک ساعت بیشتر طول
نمیکشید ؟
ا/ت: نکنه اتفاقی براش افتاده
ادامه دارد
بچها باید برم واسه همین انقدر یهویی تمومش کردم🤣
اگه لایکا زیاد باشه پارت بعدو زود میزارم
- ۱۵.۳k
- ۱۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط