{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رویدادی از روز سه شنبه

رویدادی از روز سه شنبه
شرح کامل جنایات دیشبِ اراذل و اوباش در حوزهِ علمیهِ صالحیه ( #کازرون)

✍ #شاهد_عینی_ماجرا
دیشب تو همون شلوغی های کازرون فراخوان زده بودن یه ساعتی رو اعلام کرده بودن که بریم سراغ حوزه
ماهم متوجه شدیم و با نهاد های امنیتی و نظامی صحبت کردیم که مراقب باشید اونا هم گفتن ما برا کمک میایم...
ما هم طلبه ها رو مطلع کردیم و درها رو قفل...
تو اولین هجوم کاملا حرفه ای قفل در رو شکستن و وارد حیاط اول حوزه شدن
سه خودرو حوزه و 6موتور سیکلت رو آتیش زدن
و بعد از آتیش زدن این وسایلا و اتاق نگهبانی گفته بودن حالا بریم سراغ طلبه ها
وقتی میان درب دوم اونو بچه ها قفل کرده بودن
حالا اینور طلبه با دست خالی
اونور اونا انواع سلاح سرد (چوب وچماق و چاقو و قمه)و حتی سلاح گرم هم داشتن
وقتی پشت درب دوم میرسن که درب چوبی قفل بوده....شروع به شکستن درب و آتش زدن اتاق هایی که میشده وارد بشن میکنن...
و درب رو میشکنن و وارد حیاط دوم میشن
که در اولین اقدام عکس شهدا مثله شهید خرسند رو پاره و پامال میکنن
بعد از اون میرن سمت نماز خونه و اونجا رو و قران ها رو آتیش میزنند و همچنین اتاقی که منتسب به شهدا و عکس و علامات شهدای روحانی و مدافع حرم بوده رو به آتش میکشن
طلبه ها وقتی با چنین صحنه ای مواجه میشن تعدادی میرن سالن مطالعه
و میزها رو میزارن پشت درب سالن
اما با بی رحمی تمام اونجا رو آتیش میزنن...و سربازای امام زمان عج پشت آتیش و از طرفی هم اینا پشت در بودن که اینا رو بکشن بیرون...
ما پشت در حوزه بودیم ولی اینقد وضعیت خراب بود نمیتونستیم ورود کنیم بادست خالی...بچه ها زنگ میزدن که اومدن تو حوزه ...تا اینکه اونا رو میکشن بیرون و کتک میزنن
ما به بچه ها گفتیم هرکی میتونه فرار کنه فرار کنه(دیشب یاد جمله امام سجاد علیکن بالفرار افتادم)
دیشب حوزه کازرون کربلا بود و بچه ها کتک خوردن مظلومانه
بعد حدود 40 دقیقه نیروهای امنیتی رسیدن.
ما دیشب تا ساعت یک تو خونه های مردم که طلبه ها رو جا داده بودن دنبال بچه هامون میگشتیم...وسایلای طلبه ها مثه موبایل و لب تاب و خیلی از وسایل دیگه رو هم سرقت کردن... #باز_آی
دیدگاه ها (۷)

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹part:⁵....

### 👁️ پارت سوم: تالار سایه‌هاماشین رو خاموش کردم. سکوتِ سنگ...

🖤 پارت ۴ | «مهمان ناخوانده»صبح هنوز کامل روشن نشده بود.لانا ...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹² صبح روز بعد...رینا تا...

*عشق در اعماق یک مافیا* پارت 2اون‌قدر خسته بودم که نفهمیدم چ...

......//برده ی زیبا//......

#just_doktor? p۶ساعت ها گذشت،عصر شده بود هوا نارنجی و کمی سر...

I love you...but I don't know...How can I say this...to you....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط