{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part⁴

Part⁴

علامت ها: یونا+/ تهیونگ-/ سوجین&/ جیون×/ هانول@/ سیون¢/ کیوم£

ساعت از نیمه های شبم گذشته بود و احتمالا تا طلوع زیبای خورشید یکی دوساعت بیشتر نمونده بود اما فکر و خیال و عذاب وجدان و حس مسئولیتی که در قبال لونا داشتم به چشم روی هم گذاشتن اجازه نمیداد.

با پتوی دور شونه هام و شمع توی دستم از پرورشگاه بیرون اومدم و روی چمن های خشک حیاط نشستم شمع و روی زمین گذاشتم و زانو هام و بغل کردم نسیم خنک با مهربانی دست نوازش روی گونه هام میکشید و مهمان های باغ و تو مهمونی مجللش می رقصوند و این شامل موهای من و برگ درختا و علف های سربه فلک کشیده باغ حیاط هم میشد.. صدای خنده هاشون که کل محوطه دور و اطرافم رو پر کرده بود خیلی خوب می‌شنیدم.. خیلی دوست داشتم به مهمونیشون بپیوندم و مثل اونا برقصم و بخندم اما چیزی از اعماق وجودم مانعم میشد نمیتونستم لبخند گرمی تقدیمشون کنم و رقاص مجلس گرمشون بشم

کم کم سیَهیِ شب و نسیم خشک و سردش جاش رو به پرتوهای گرم و درخشان خورشید داد و ماه با رفتنش از آسمون وجود خورشید و پررنگ تر کرد. پرتو های گرم و مهربون خورشید مثل دست های گرم و پر محبت یه مادر روی جثه ظریفم افتاد و اندام سرد و یخبندانم و از نور و گرما ، نشاط و شادی لبریز کرد سرم و بلند کردم و به پنجه افتاب که به زیبایی خودنمایی میکرد و برای نسیم صبحگاهی اشوه میومد نگاهی انداختم
این آخرین باری بود که طلوع خورشید و از روی چمن های خشک و خاردار و حیاط مه آلود اینجا می‌دیدم!

کتاب و باز کردم و چشم روی هم گذاشتم و ورق زدم، ورق زدم و ورق زدم تا فال طالعم رو دلنوشته های متن بهم بگن که رشته های زندگیم از این پس به بعد شوم و سیاه هست یا خوب و عامل خوشبختی!

یکباره چشم هام رو باز کردم و صفحه ایستاد

: شاید تمام رنج و مشقت های زندگی ام به این خاطر باشند که من متعلق به این جهان نیستم! میدانم که زندگی در انتظار من است، میدانم برای رهایی از پیله تنگ و تاریکم و یافتن بال پرواز انتظار مرا میکشد و ایمان دارد که مثل گل های بهاری کنار رود ارزوها از ژرفای خاک تیره شکفته میشوم اما به یقین محل قرار من با زندگی متفاوت خواهد بود؛ شاید در شکاف دو صخره، شاید مکانی که عاشق بوسه‌ای بر لبان معشوقش میکارد، محلی که انواع نباتات می‌شکفند، نقطه‌ای که ماه به خورشید میرسد، زمانی که آتش را کنار آب و آب را کنار آتش میخوانند، شاید میان بَر و بَحر، محلی که قوسِ قزَح پدید می اید یا مکانی که کتابی به نگارش درآورده میشود و قلمی افشان میشود شاید محل قرار من با زندگی برخورد امواج سرد و خروشان اقیانوس به قلب صخره های مرجانی باشد اما ایمان دارم محلی را که دنبالش هستم در آینده نزدیک لمس خواهم کرد...

معنی کلماتو ندونستیدتو کامنتا بگید
دیدگاه ها (۴)

Part⁴علامت ها: یونا+/ تهیونگ-/ سوجین&/ جیون×/ هانول@/ سیون¢/...

Part⁴علامت ها: یونا+/ تهیونگ-/ سوجین&/ جیون×/ هانول@/ سیون¢/...

Part³علامت ها: یونا+/ تهیونگ-/ سوجین&/ جیون×/ هانول@/ سیون¢/...

Part³علامت ها: یونا+/ تهیونگ-/ سوجین&/ جیون×/ هانول@/ سیون¢/...

★彡   Part 6 彡★ چشم هام رو باز کردم.یه روز دیگه.یه روز دیگه ک...

★彡   Part 17 彡★ صبح، با برخورد مستقیم نور خورشید از خواب بید...

«تولدت مبارک عزیزترینم. دلم می‌خواست امروز به جای نوشتن این ...

رقص سایه‌ها | پارت ۲۷: بیداریِ نشانصدا، صدایی نبود که بشه نا...

مهمونی پارت ۴۱

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart "62"☆ویو هانا☆آن شب...فکر می‌کردم کارهام زود تموم ...

پارت چهارم نماد مرگ

لبخند قاتلپارت⁴⁵ویو جونگ‌کوکچند ثانیه بعد، چراغ‌ها دوباره رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط