پارت سوم._*بیگناهان*_*بخش دو*_

.«آآلیاااا! آلیا! اینجایی؟ چرا نمیای! پسرا الان یادم اوردن که تو نیستی!»
آلیا برگشت و به تاکیپا. موجود سیاه پوش تازه وارد نگاهی انداخت. او هنوز آنجا بود. ولی چرا سوفیا نمی توانست آن را ببیند؟
سوفیا دوید و دقیقا بین تاکیپا و آلیا قرار گرفت.«بدو بیا بریم»
آلیا متعجب نگاه هایش بین تاکیپا و سوفیا می چرخید. در تعجب این بود که چرا نمیتواند تاکیپا ی سیاه پوش را ببیند.
«چیه؟ به چی نگاه میکنی؟ بیا بریم دیگه! من نمیتونم دست تنها دوقلو ها رو مدیریت کنم...»
آلیا در نهایت اخرین نگاهش را روی تاکیپا نگه داشت که ساکت و آرام، همان جا ایستاده بود. فهمید بهتر است چیزی نگوید. اخر سر، نگاهش را به سوفیا تغییر داد«حواسم یکم پرت شده بود... بیا بریم.»
و وقتی دست در دست سوفیا باز میگشت به پشت سرش نگاه کرد. جایی که اکنون تاکیپا ایستاده و او را از دور تماشا میکرد. جایی که تاکیپا سرش را دوباره، به نشانه ی تشکر کج کرد.
دیدگاه ها (۰)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p80محکم...اما نه اون‌قدر که درد بگیره.نی...

پزشک انتقال خون سیدنیEp1

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️جنا دست پاندورا را محکم گرفت.«باید بریم.»ا...

پارت ۵ 🎀ویو آلیاصبح، چون عادت داشتم ساعت پنج بیدار بشم، چشم‌...

دختر ماه و پسر خورشید ادامه پارت دوم

«پشت نیمکت اخر»پارت ۴زنگ آخر خورد و همه از کلاس بیرون رفتن.ج...

جنگل نفرین شده پارت ۱۴

با تو! همیشه پارت ۱

🍷 شراب قرمزپارت ۱۲ | کلید قرمزصدای باران تمام خانه را پر کرد...

👑 پارت سوم | حرف‌های پشتِ لبخندموسیقی تمام شد.صدای تشویق مهم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط