P. 2

P. 2
#چندپارتی_جونگ_کوک
ویو ات.
داشتم تو گروه باشگاهمون با دوستام حرف میزدم همه برای دورهمی امروز ذوق داشتن اما من....
*ات ساکتی؟
+اوکیم حرفی برای گفتن ندارم
(نکته کوکم هس تو گروه ولی کسی نمیدونه بابای اته چون مربی باشگاه دوست کوکه)
*اها من که امروز خیلی خوشحالم از وقتی بابام اومده خونه یه ریز دارم راجب امروز باهاش حرف میزنم
☆😂😂
☆من بابام خودش قبل از من میدونست اخه این دورهمی هرسال هست
♡درسته ات راستی
+بله
♡میگم بابات و فقط سه بار تو دورهمی دیدیم امسال میاد؟
+ااا بابام..... بابام بیشتر مواقع بیرونه فک نکنم امروز بتونه بیاد
♡اها...
✓بس کن مایا
♡باشه
استاد: ات من همیشه هستم پس ناراحت نباش خب؟
+ممنون استاد
✓بچه ها یعنی الان استاد انلاین بوده؟
استاد: اره
*هعی به چخ رفتیم
☆پس اون پیام😈....
♡یعنی اون پیامارو هم....
✓استاد از کی اینجایین
+😂
استاد: 😂همون پیامایی که گفتین تا استاد نیومده پاکش کنین؟
✓استاااااد
استاد: اشکال نداره بلاخره امروز میبینمتون و تنبیه دارین
♡نههههههه
☆استاد غلت کردیم
✓از طرف همه معذرت دیگه اینجوری حرف نمیزنیم
استاد: نه دیگه دیره😂
+استاد من فقط سین میکردم
استاد: حالا از تو میگذرم
☆نه استاد برین چک کنین من فقط استیکر میذاشتم
✓ادم فروش
♭هیس من شاهد بودم مایا و سان ها و سوجون و سوهو و هانا اره کسیو که از قلم ننداختم
*ادم فروشششششش
☆کات فور اوررررر
✓برو به جهنم باشه ببینمت ترو
استاد: اهم
ساعت 7باشگاه باشین
+♡☆✓♭*چشم استاد
ویو ات
از دست اینا پاشم لباسامو بپوشم و برم
ای وای حواسم نبود امروز چون دور همیه لباس تکواندو رو لازم نیست بپوشیم
اهه یادم رفت


........ خب اینم از این تموم شد یکم ادکلن تماممم
+مامان من رفتم
*مراقب خودت باش
+اممم
رفتم باشگاه ولی تو راه حس میکردم یکی دنبالمه ولی بیخیال من کمربند قرمز دارم

ویو باشگاه
+سلام استاد
استاد: سلام بیا بشین
+چشم
هییی الان یه نیم ساعتی میگذره و دارم با ناراحتی به دوستام نگاه میکنم
بهتره برم دیگه
....
+استاد من میرم یکم خستم
استاد: اما هنوز که نیم ساعت گذشته
+ببخشید حالم یکم..... من خوبما ولی خستم فردا میخوام زود.... بیدار... بشم
استاد: باشه میتونی بری
_خوبه الان وقتشه ولی چرا انقد پکره حتی تو چتم همینطور دختر جئون نباید اینجوری باشه بزار بیارمش پیش خودم نمیزارم حالش بد باشه
......
دیدگاه ها (۵)

پارت 6 ★رمان ازدواج مخفی با هوانگ★ویو صبح: ات: بلند شدم دیدم...

پارت 29رمان عشق مدرسه ای ویو فردا صبح وقتی ات داشت برای مدرس...

#عشق_بعد_نفرتپارت 12ات: ممنونمپی دی نیم: یک ساعت دیگه بیا با...

پارت 20رمان 🤍عشق مدرسه ای 🤍هیونجین: باشه ویو جونگین و ات: جو...

پارت 1 ★(رمان ازدواج اجباری با هوانگ )★ویو ات: یک روز دیگه ب...

پارت 34رمان عشق مدرسه ای ⭐ویو ات: دلقک لباس ات رو تنش کرد و ...

وقتی پریود بودی و.....

پارت 46 رمان عشق مدرسه ای ات: اله هیونجین: باشه پس من برم گر...

part¹⁰ویو جونگکوک::صبح وقتی بیدار شدم رفتم حموم و کارای لازم...

پارت 46🌲 ویو آتآت با خنده گفت:ـ باشه دایی 😂🌿 ویو تهنمی‌دونم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط