|• در زندگی از چیز های زیادی میترسیدم و نگران بودم تا این

|• در زندگی از چیز های زیادی میترسیدم و نگران بودم تا اینکه آنها را تجربه کردم و حالا ترسی از آنها ندارم •|
* از تنهایی میترسیدم !
+ یاد گرفتم خود را دویت بدارم .

*از شکست می ترسیدم !
+ یاد گرفتم تلاش نکردن یعنی شکست .

* از نفرت می ترسیدم !
+ یاد گرفتم به هر حال هر کسی نظری دارد.

* از درد می ترسیدم !
+ یاد گرفتم درد کشیدن برای رشد روح لازم است .

* از سرنوشت میترسیدم !
+ یاد گرفتم من توان تغییر آن را دارم .

* از گذشته می ترسیدم !
+ فهمیدم گذشته توان آسیب رساندن به من را ندارد .

* و در آخر از تغییر می ترسیدم !
+تا اینکه یاد گرفتم حتی زیباترین پروانه ها هم قبل از پرواز کرم بودن و تغییر آنها را زیبا کرد .

*****
#دلنوشته #خاص
دیدگاه ها (۱)

از "شکست" میترسیدم،یاد گرفتم "تلاش نکردن یعنی شکست"از "نفرت"...

الفبای میناب؛ مشقِ آخرِ عشق 🥀🌴😢🎒— قسمت پایانی —به ایستگاه پا...

چند پارتی

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 54 "" فلش بک | دو سال ...

حقیقت پنهان پارت ۹( با اینکه حمایت ها خیلی کم بود ولی گذاشتم...

پشتِ دیوارِ سردتدو هفته گذشته بود.دو هفته‌ای که توی اون، من ...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

پارت: 22 (بخش2) **زاویه دید: زین**تایلر سعی کرد خودش رو از چ...

پارت ۳: رقصِ رنگ‌ها و نت‌هاهفته‌های بعد، مدرسه‌ی شلوغ و پر س...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۱۰۸جونگکوک که با شنی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط