{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part ⁷⁵

Part ⁷⁵
ا.ت ویو:
چند شب بود که تا صبح بیدار مونده بودم و گریه میکردم..خسته بودم بدنم درد میکرد سرم تیر میکشید و تنها راه چاره کمی خواب بود..دیگه بدون فکر کردن به چیزی چشمامو بستم..کم کم چشمام گرم شد و دیگه چیزی نفهمیدم..

تو حالت خواب بیداری بودم و صدا هایی میشنیدم..
:هیی بیدار شوی


:زیبا رویم


:باهام قهری


:چشمای زیباتو باز کن


:ازم دلخوری؟



:بهم حق بده


کمی چشمامو باز کردم..همه جا تاریک بود..یه نفر کنار تخت نشسته بود و صورتمو نوازش میکرد..صدای نفس هاش رو شناختم..از بوی تنش فهمیدم کیه..ولی دلم نمیخواست چشمامو باز کنم..دیگه نمیخواستم عذابم بده..دوست داشتم دوباره ببینمش اما خیلی ازش دلخور بودم..با دستاش گونه هامو نوازش میکرد..احساس کردم کمی سمتم خم شده که دیدم بو*سه ای روی گونم گذاشت..
کوک:بانوی زیبام دلم میخواد چشمای بازتو ببینم
دید که بیدار نمیشم کنارم دراز کشید دستشو گذاشت روی پهلوم..احساس کردم خیره داره نگاهم میکنه..دلم نمیخواست اینجوری نگاهم کنه پس سمت دیگه‌ای چرخیدم که دستشو دورم حلقه کرد و منو برگردوند سمت خودش و محکم بغلم کرد..توی بغلش بودم دلم برای این اغوش پر از حرارتش تنگ شده بود..چشمامو باز کردم و نگاهش کردم..موهای بهم بهم ریختش اومده بود توی صورتش..لبخندی به لب داشت و چیزی که توجهمو جلب کردچشمای خستش بود..منم خسته بودم حتی بیشتر از اون..نمیخواستم حرفی بزنم توانش رو نداشتم و فقط به اغوشش نیاز داشتم..الان مهم نبود چه کارا باهام کرده فقط دلم میخواست توی اغوشش اروم بگیرم..چشمامو بستم و همه چیز رو فراموش کردم..و خودمو توی اغوش گرم جونگ کوک رها کردم..


با تابیدن نور خورشید به صورتم چشمامو باز کردم..صبح شده بود و همه جا روشن..با باز کردن چشمام اولین چیزی که دیدم صورت در خواب جونگ کوک بود..در ظاهر زیبا و بی نقص بود و در باتن چه چیزی بود؟
دستمو سمتش بردم و صورتشو نوازش کردم..از اون ور موهای ریخته شده روی پیشونیش رو کنار زدم که چشماش رو باز کرد..هول کرده دستمو عقب کشیدم و از جام بلند شدم و گوشه تخت پشت بهش نشستم و اروم گفتم
ا.ت:چرا اومدی اینجا
با تکون تخت و گرمی تنش رو که پشتم احساس کردم نشون از بلند شدنش میداد..
کوک:هیی ا.ت لطفا نگاهم کن
سرجام ثابت موندم و گفتم
ا.ت:اینو از من نخواه جونگ کوک..دیگه دلم نمیخواد ببینمت
میدونستم که دارم دروغ میگم..میدونستم هنوزم مثل قبل دوسش دارم..
جونگ کوک اهی کشید گفت
کوک:ا.ت میتونم هنوز عشق رو توی وجودت حس کنم..پس چرا همیچین کاری رو میکنی
پوزخندی زدم گفتم
ا.ت:بهتره یه نفر به خودت بگه..چرا باهام همچین کاری رو کردی..چرا نزاشتی حرفم رو بزنم تا این جدایی پیش نیاد..مگه دوستم نداشتی؟.. چرا بهم اعتماد نداشتی..
ادامه دارد
دیدگاه ها (۲)

🖤 عروس مافیا | پارت دومعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۹ شبا/ت وارد ات...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑صبح روز بعد...ا/ت با صدای ز...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

تکپارتی جونگ کوک

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه ...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

پارت ۲۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط