{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقـــی جرم قشنگیستــــ گرفتارم کـــــرد

عاشقـــی جرم قشنگیستــــ گرفتارم کـــــرد
خوابـــــ بودم که شبی عشـــــق تو بیدارم کــــــرد

آمــــدم گریه کنم تا تـــــو نگاهم بکنــــی
چــــون ستاره به تــــماشای شبــــــ تارم کرد

آمدی خواب مــــرا از چه پریشان کــــردی
گفتــــی عاشق شده ام عشق تو بیمارم کــــــرد

آمدی خانه ی ویرانه گلستــــان کــــردی
بوسه ای از لب تو شهـــــره ی بازارم کــــرد

آمــــدی دل ببری؛ یا بـــخری؛ فهمیـــــدم
وقت خوابــــــــ آمدی و عطر تو شکارم کرد

خنده های نمکینتـــــــ تو چه دانـــــی که چه کـــــرد
خشک بودم چو کویـــــر لطف تو گلزارم کـــــرد

تا تــــورا دیدم و دل را به تو دادم آنشبــــــ
مست بودم که به شب مهر تو دلدارم کــــــرد
دیدگاه ها (۱۲)

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

رمان جیهوپ قسمت ششم

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۸: «راز ...

ساعت از نیمه‌شب گذشته بود. هوسوک با کلافگی در پذیرایی قدم می...

★彡   Part 10 彡★ توی راه، هیچ حرفی رد و بدل نشد. دوست داشتم ی...

🖤 پارت سوم | راز ازدواجلانا چند ثانیه به در خیره موند.پیام ه...

The Last Shadow

#تاج_و_طوفانپارت ۲۲۷: شب اول، بدون تاج و تختخونه‌ی ساحلی کوچ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵²چند ساعت بعد...ویو: اتشب شده بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط