رمان بازی حسادت 🤍🫀

---

## بخش اول: 🫂 میان اشکهای خداحافظی و لبخندهای رویاپردازی

ویو سو-ئی:
اتاق غرق در آشفتگی چمدانها بود؛ ساعت ۳ بعد از ظهر پرواز داشتیم و باید زودتر آماده میشدیم. اما این فقط یک سفر معمولی نبود؛ پدر و مادرم به مناسبت بیست سالگیام، بزرگترین غافلگیری زندگیام را رقم زده بودند: سفر به کره جنوبی برای دیدن BTS!

با اینکه هیجان در رگهایم میدوید، اما در گوشهای از قلبم غمی سنگین حس میکردم؛ چطور میتوانستم خانوادهای را که تمام زندگیام بودند، ترک کنم؟

ویو نانا:
هفت ساعت تا پرواز باقی مانده بود. من و سو-ئی که هفت سال است مثل دو خواهر با هم بزرگ شدهایم، در میان دو حسِ ناتوانی از جدایی و ذوقِ رسیدن به رویا معلق بودیم.

ویو سو-ئی:
بالاخره لحظهی موعود فرا رسید. ساعت حدود ۲ صبح بود؛ تنها یک ساعت تا پرواز. لحظهی خداحافظی با پدر و مادرم، سنگینترین لحظهی زندگیام بود. 🥺💔
مامانم با چشمانی که از اشک خیس شده بود، گفت: «مراقب خودت باش دختر عزیزم... حتماً خوب غذا بخور، و راستی به محض اینکه رسیدی بهم زنگ بزن...» و جملهاش با اشکی که روی گونهاش سرید، نیمهتمام ماند. 😢💦
بابام هم با صدایی لرزان اما مهربان گفت: «دخترم، مراقب خودت باش و قول بده که زود به ما سر بزنی، باشه؟» 🥺💜

من نتوانستم جلوی خودم را بگیرم. با صدایی که از بغض گرفته بود گفتم: «چشم... کیوتای من اییی، بیاین بغلم!» و همهشان را محکم در آغوش گرفتم. 🥺💞🫂🤗
مامانم همهجا دورم چرخید و من را زیر قرآن رد کرد؛ دستش را روی سرم کشید و با چشمانی خیس دعا کرد که سالم به مقصد برسم. 😭💛 آن لحظهی خداحافظی، تمام وجودم را لرزاند و اشکهایم را دیگر نتوانستم نگه دارم. 🤍

بعد از آن وداع پر از اشک، من و نانا از خانوادهمان خداحافظی کردیم و سوار هواپیما شدیم. وقتی هواپیما شروع به حرکت کرد، تمام غمها را کنار زدم و با لبخندی که از شدت شادی میدرخشید، زیر لب گفتم: «وای، پیش به سوی کره! 💌🇰🇷»
ما سالها برای این لحظه صبر کرده بودیم. حالا ده ساعت پرواز دیگر مانده بود تا در قلب سئول، رویایمان جان بگیرد. 😊❤️✈️

---

## بخش دوم: سئولِ رویایی

ویو سو-ئی:
بالاخره رسیدیم، سئول! 🇰🇷🥺
فکر نمیکردم سئول اینقدر زیبا و رویایی باشد. سال ۲۰۲۶ بود و تابستانِ سئول، زیباتر از هر چیزی بود که در انیمهها و فیلمهای کرهای دیده بودم. انگار همهی آن صحنههایی که سالها

---
برای ادامه ۵ تا فالو❤️‍🩹🔗
دیدگاه ها (۰)

↤↤↤↤↤ 𝓙𝓮𝓪𝓵𝓸𝓾𝓼𝔂 𝓰𝓪𝓶𝓮 ↦↦↦↦↦

عضو پنجم بلک پینک

•مستر جئون • part ۱

عشق در تاریکی 37.<< ویو جونگکوک >> از وقتی ک از بیمارستان ام...

فیک 《طراح من 》Part ³¹

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

پارت ۵

فیک درد عشقفصل دوم (پارت بیست و شیش)روز بعدجونگ مین ویویه لب...

𝑴𝒚 𝒍𝒊𝒍𝒊𝒐𝒎part:26ویو مین سولاصلا نتونستم این چند ساعت و چشم ر...

جانگ سو:چی شد تموم شد به این زودی کوک:فرار کرد جانگ سو:یعن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط