{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

𝑴𝒚 𝒍𝒊𝒍𝒊𝒐𝒎

𝑴𝒚 𝒍𝒊𝒍𝒊𝒐𝒎
part:26
ویو مین سول
اصلا نتونستم این چند ساعت و چشم روی هم بزارم
نگاهمو روی ساعت بردم ساعت ۲ بود
ساعت ۳ پرواز داشتم
پس بلند شدم و آماده شدم تا برم!
کلمه رفتن...چقدر از این کلمه متنفرم!
همیشه همه ی آدمایی که توی زندگیم بودن یجوری رفتن و ترکم کردن
اما حالا این خودمم که میخوام ترکشون کنم!غم انگیزه نه؟
از پنجره پایین و نگاه کردم و دیدم راننده ای که آقای کانگ قرار بود بفرسته تا منو به فرودگاه ببره پایین منتظرمه
پس چمدونمو آروم برداشتم و به سمت پایین حرکت کردم قبل از اینکه از در خارج شم یه دور کامل ویلا رو برانداز کردم
دلم تنگ میشد؟حتی جوابشو هم نمیدونستم
هیچی از احساساتم سرم نمیشد...
بالاخره خارج شدم و راننده چمدونم و توی جعبه گزاشت
و حرکت کرد
چشمام دوباره خیس شدن!
واقعا از این رفتن راضی بودم؟ولی نمیتونستم ببینم چان به غیر از من عاشق یکی دیگه است و تمام این مدت منو بازی داده!
اینو خوب میدونستم...
یهویی همه ی خاطره ها به مغزم هجوم آورد
اولین روزی که جیسونگ و ملاقات کردم
اون شبی که مادرم و از دست دادم
روز فارغ التحصیلیم که با جیسونگ به همون کافه همیشگی رفتیم
و بالاخره روزی که اونو ملاقات کردم...
میتونستم آرزو کنم که ای کاش نمیدیدمش؟
ولی اون زندگیمو به کلی عوض کرد چطوری میتونستم آرزو کنم که ای کاش نمیدیدمش؟
روزی که هانول و از دست دادم
روزی که چان بهم اعتراف کرد...
اولین باری که بهم گفت لیلیمومم!
اولین بوسه ام!
همه ی اینا باعث میشدن قلبم درد بگیره!
چی باعث شده بود اینقدر سنگدل بشم؟که حتی از جیسونگ هم خداحافظی نکنم؟
با یادآوری انگشتری که اسم چان روش بود حلقه رو از انگشتم در آوردم
میتونستم بندازمش دور؟معلومه که نه!اون تنها چیزی بود که از چان داشتم
پس حلقه رو دور زنجیری که دور گردنم بود انداختم
+حتی اگه دوسم نداشته باشی باز من این حلقه رو همیشه نزدیک قلبم نگه میدارم چان...
بعد از چند دقیقه به فرودگاه رسیدیم
فرودگاه یکم خلوت بود چون تعداد زیادی حاضر نمیشدن ساعت ۳ شب پرواز داشته باشن
بعد از انجام چند تا کار های لازم بالاخره باید سوار هواپیما میشدم
آخر راه بود...دیگه هیچ راه برگشتی وجود نداشت!
.
.
.
فردا صبح
ویو بنگچان
امروز زودتر از همیشه از خواب پاشدم
رفتم سمت اتاق مین سول تا ببینم هنوز خوابه یا نه
در اتاق و باز کردم و با اتاق خالی مواجه شدم
یعنی چی؟چرا اتاق خالی بود؟مین سول کجاست؟
تمام این سوالا به مغزم هجوم آوردن
سریع رفتم سمت کمد و درشو باز کردم
هیچی نبود
هیچی از وسیله های مین سول نبود
سریع گوشیم و پیدا کردم و بهش زنگ زدم
گوشیش چرا باید خاموش باشه؟
نکنه بلایی سرش اومده؟
سریع شماره جیسونگ و گرفتم شاید پیش اون باشه
-الو
+مینهو تویی؟
-آره خودمم!
+گوشی جیسونگ دست تو چیکار میکنه؟
-پیش همیم اون خوابیده!
+مین سول پیش شماست؟
-نه چرا باید اینجا باشه؟
+یعنی چییی؟
-اتفاقی افتاده؟
+مین سول نیست!هیچ جا نیست مینهو!تمام وسایلش و جمع کرده و گوشیشم خاموشه باید چیکار کنم؟*نگران*
-یعنی چی هیچ جا نیست کریس؟مگه اون جای دیگه ای به جز اینجا داره؟
+نمیدونم مینهو مغزم داره منفجر میشه اگه بلایی سرش اومده باشه چی؟
-آخه اگه بلایی سرش میومد وسایلش و با خودش میبرد؟ببینه نکنه اذیتش کردی که رفته؟
+مینهو چرا باید اذیتش کنممم؟*داد*اون نرفته مطمئنم پیداش میکنم!اون نمیتونه منو ترک کنه!
سریع گوشی رو قطع کردم و به سمت خونه جیسونگ حرکت کردم
هیچ جایی نبود که برم یعنی مین سول جایی نداشت که بره
حتما جیسونگ میدونست شاید پیش دوستی چیزی رفته باشه!
سریع زنگ در و زدم و مینهو هم با آشفتگی در و باز کرد
+جیسونگ خواهش میکنم میدونی کجاست؟
×چیشده اصلا اینجا چه خبره؟
-مین سول نیست!یعنی رفته!کل وسایلش و جمع کرده و گوشیشم خاموشه!
×چی دارین مزخرف میگین مگه میشه؟اصلا چرا باید مین سول بره؟مگه چیکارش کردی چان؟
+به خدا قسم من هیچکاری نکردم دارم راست میگم!اصلا چرا باید باهاش بدرفتاری کنم؟
جیسونگ که حرفم و باور نمی‌کرد خودش با گوشی مین سول زنگ زد و دید خاموشه
×این امکان نداره!مین سول اصلا جایی رو نداره که بره؟اگه چیزی می‌شد یا تو ناراحتش میکردی حتما بهم میگفت!
دیگه توانی نداشتم
نمیدونستم کی اشکام سرازیر شدن
+اون ترکم نمیکنه درسته؟
-کریس مثله آدم بگو دیشب چه اتفاقی افتاد؟
+اون شب و یادته که رفتیم بار کانگ و ببینیم؟
-آره
+اون شب ازم سوال پرسید که چرا دیر اومدم و کجا بودم منم بهش گفتم ولی فکر کنم ناراحت شد بخاطر همین گفتم صبح میرم و از دلش در میارم ولی فرداش خیلی یهویی گفت که میره یه دوستی رو ببینه!اولش تعجب کردم فک نمیکردم به جز جیسونگ دوست دیگه ای هم داشته باشه بخاطر همین بهش گفتم به بادیگارد میگم که برسونتش ولی گفت خودش رانندگی کنه بهتره!
دیدگاه ها (۱)

𝐍𝐞𝐰 𝐩𝐨𝐬𝐭✨️جِــ☆ئو‌نـــᵗ᷒ᰰ‌‌هــیـפּنـاᵗ᷒ᰰ🪷:حاجیییی اصلا برگام...

𝐍𝐞𝐰 𝐩𝐨𝐬𝐭✨️جِــ☆ئو‌نـــᵗ᷒ᰰ‌‌هــیـפּنـاᵗ᷒ᰰ🪷:خدایی بیاین بگین ا...

𝐍𝐞𝐰 𝐩𝐨𝐬𝐭✨️جِــ☆ئو‌نـــᵗ᷒ᰰ‌‌هــیـפּنـاᵗ᷒ᰰ🪷:🗣بایس شما نشان دهن...

𝐍𝐞𝐰 𝐩𝐨𝐬𝐭✨️جِــ☆ئو‌نـــᵗ᷒ᰰ‌‌هــیـפּنـاᵗ᷒ᰰ🪷:مینسونگ بیاین از ر...

𝑴𝒚 𝒍𝒊𝒍𝒊𝒐𝒎part:17ویو مین سولامروز آخر هفته بود و همچنین پارتی...

𝑴𝒚 𝒍𝒊𝒍𝒊𝒐𝒎part:21ویو مین سولوقتی به خونه جیسونگ رسیدم دیدم هم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط