بچگی من بو داره مزه نداره؛

بچگی من بو داره مزه نداره؛
بوی آغوش مادربزرگم
می‌نشست تو کوچه و بازی کردن من رو نگاه می‌کرد
خسته که می‌شدم، میدویدم و خودم رو مینداختم تو بغلش
و بوی آغوشش همه خستگی‌ها و نگرانی‌های پسرک شش‌ساله رو به باد می‌داد
یه آرامش تخدیری که دیگه تو بزرگی
هیچوقت با هیچ‌کس تجربه‌اش نکردم...🌱💛
دیدگاه ها (۱۰۱)

پارت ۶۴

★دوست بچگی...p⁴همچنان اومدم اعتراض کنم که...من رو بوسید!شوکه...

هم‌سلولی خطرناک (part6)دختر لبخند پر رنگی زد و روی پا های جو...

#تکپارتیموضوع:(وقتی سه، چهار ماه از رابطه مون میگذره ولی ما ...

part55. . maybe love? در اثر تکون های یونجون و صدا زدناش چشم...

صدای انفجار هنوز در ساختمان می‌پیچید.مایکی دستم را گرفته بود...

پارت : 27 (بخش3) **زاویه دید: زین**فضای داخل مرسدس بنزِ پدرم...

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 28یک هفته دیگه گذشت و هیچ تغییری توی وضعیت ری...

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم ------ادامه پارت ۲۴

### ⏳ پارت پنجم: رازِ زیرزمینتیزیِ دندون‌هاش رو حس کردم... د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط