زمانی تونستم...

زمانی تونستم...
معنیه معرفت رو درک کنم...
که نسبت به خدا بی معرفتی کردمو ...
آدما رو مهمتر از اون دیدم...
اما اون بیشتر پی گیرم شد...
تا دید آدما بی معرفتی کردن...
دوباره منو نجات داد...
هیچ وقت سرزنشم نکرد...
هی منو دلداری میداد‌‌‌‌...
میگفت تو بهترین بنده ی منی...
تو جگر گوشه ی منی...
نبینم چشات شرمنده باشه وقتی...
داری به چشام نگاه میکنی...
#پناه_خطیر
#ولنتاین
دیدگاه ها (۲)

My lovely neighbor part : ۸۰

My lovely neighbor part : 74

«پارت بعدی در راه است… ⏳✨شرط انتشار سریع:✅ 10 لایک✅ 15 کامنت...

تلخ‌ترین قسمتِ دوست داشتن اینه که یه روز، همون آدمی رو که حا...

The unwanted roommate __________________________ویو پارک یور...

Enemys Embrsce [ part 4۱ ]

دو پارتی «من تنهات نمیذارم عزیزم» ژانر: خانوادگی، احساسی، حم...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟎جونگکوک چند ثانیه به اِریا خیره موند.ـ...

آوای شبپارت ۱۷ویو دامیانهاا من اینجا چیکار میکنم ؟ چییی انیا...

𝖕𝖆𝖗𝖙۱۱دو روز بعد از تاج‌گذاری، سوهو مارال را در راهروی طبقه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط