فیک عشق دو مافیا پارت ۹

ویو لنا
صبحانه مون رو خوردیم و قرص های لیا رو بزور دادم به خوردش
منو لیا آماده شدیم بریم دانشگاه
جونگکوک مارو رسوند دانشگاه
ویو لیا
داشتم میرفتم تو کلاس
که دیدم نیک اون پسری که همیشه اذیتم
میکنه داره میاد سمتم
نیک: سلام خانوم کوچولو
لیا: م...میشه...ب...بزاری رد شم..
نیک: نه نه نه نه!...پول هاتو بده
لیا: ولی خوراکی چی بخورم؟
نیک: گفتم بده!!
لیا: ب...باشه...(پول هاشو داد)
لنا این صحنه رو دید
تصمیم گرفت قبل از رفتن به خونه توی
حیاط دانشگاه حساب پسره رو برسه
بعد دانشگاه
نیک درحال رفتن به خونه بود که لنا بدون توجه به اینکه جونگکوک داره نگاهش میکنه تو حیاط دانشگاه اون رو گرفت
(لنا شروع کرد به گرفتن موهای پسره)
مرتیکه تو گوه میخوری که خواهر منو اذیت میکنی
خلاصه لیا بعد از زدن حسابی اون پسره
نگاهش به جونگکوک میوفته
ویو لنا
تا چشمم خورد به جونگکوک خشکم زد
بدبخت شدم
قراره تیکه تیکه بشم
آروم رفتم جلو
لنا: س...سلام...ا..ارباب
جونگکوک: اوه چیزای جدید میبینم وحشی شدی
لنا:من..منظورتون چیه
(که یهو لیا از اون طرف اومد)
لیا: لنا چرا اونو زدیش
لنا:حقش بود
جونگکوک:خواهرای وحشی بیاید سوار ماشین شین
لنا :فکر میکردم منو نیست و نابود کنه ولی چرا انگار خوشش اومده(توی ذهنش)
خماریییی💘
با کمک آجیم سارا جون💋...پیجش :#saraprof 🎀🎀
دیدگاه ها (۰)

وقتی وسط مهمونی....🏵️جونگکوک: آماده شدی عزیزم؟؟ــ آره اومدم....

کوچولوی من

پارت ۲

کوک : چه زری‌زدی کوک میخواست بره 🖕🏻 بگیره به فاک بده امه لیا...

#برادر ناتنی من

پارت دو لیا: باشه خفه میشممامان: دخترم ما دیگه میریم مراقب خ...

کپشن مهمهههه🎀😂عروسک من😈🔞پارت پانزدهم بازومو ول کرد برگشتیم س...

رین بخواد خودکشی کنه*ویو ا.ت*یروز خیلی بد رو شروع کردمبا رین...

رمان سوم 😏پارت بیست و چهارم 😩࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚@ویو...

پنهان عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط