{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان سوم 😏

رمان سوم 😏
پارت بیست و چهارم 😩
࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚
@ویو دازای
چویا .......
چویا الان منو تنها گذاشت .......
میدونم کار کیه ........
تاچیهاراااااااااااااااااااااا دستم بهت برسه تیکه بزرگت گوشته ( وای 🤣)
از اتاق بیمارستان رفتم بیرون از بیمارستانم همین طور فقط به انتقام فکر میکردم .....
اول تاچیهارا بعد ورلاین رو تیکه تیکه میکنم ..........
همش به خاطر تاچیهاراست که چویا ضعیف شدددددد .........
به خاطر ورلاین بگیه ضربه ی روحی داشت ........
تیکه تیکشون میکنم ........
( نویسنره در حال جون دادن است بعدا مزاحم نشوید )
چویا ی عزیزم ........
به لطف اونا دیگه داکی* اسم فرزند دازای و چویا 😁* مادر نداره .......
من دیگه امگا ندارم ..........
میکشمشون.......
.
.
.
.
.
.
.
.
.
> دو هفته بعد
@ویو دازای
پیدا کردم اون جا اونجاست ......
تاچیهارااااااا .......
اونجاستتتتتتتت............
دازای: تاچیهارا گم شو بیرونننننننن
تاچیهارا : اومدم ، چطوری پیدام کردی
با شمشیری که دستم بود زدم تو کلش که افتاد . ( شمشیر از کجات اوردی دازای_)
نمرده . خون اشام ها با خشک شدن خونشون میمیرن نه با ضربه .
کشون کشون بردمش خونه .
_ دم در خانه(🤓)
࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚
خمارییییی
خماریییی 💃💃
دیدگاه ها (۱۲)

رمان جدید درخواستی😩درد نگیری 🤣.......☆توضیحات 🥹☆شخصیت ها ᮫᜔݁...

روباه کوچولوی من پارت یک 😜꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو دازای داشتم م...

دازای حق میگه به خدا 🤣

رمان سوم پارت بیست و سوم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚>> فردا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط