وقتی توی روز عروسیت.....(درخواستی)
پارت هشتم
هانا از پنجره کوچیک زندانش داشت به چانگبین نگاه میکرد .هر سربازی که به چانگبین حمله میکرد باعث میشد هانا نگران تر از قبل بشه
ولی خب مبارزه با این سرباز های دم دستی برای چانگبین مثل آب خوردن بود.چانگبین با شمشیرش نفر آخر رو هم زخمی کرد و داد زد
چانگبین: بیخیاللل اگه نمیخوای بیای پایین پس من میام اون بالا
چانگبین به سمت قصر دوید و پله هارو دونه دونه طی کرد تا به زندان برخورد کرد و صدای گریه های خفه ای رو ازش شنید پس حدس زد که ممکنه هانا اینجا باشه
چانگبین وارد زندان شد و دونه دونه تک تک اتاق هاشو گشت تا اینکه هانا رو دید که لباس عروس سفید رنگش الان جاشو با رنگ قرمز خون عوض کرده و نگران هانا شد
چانگبین:هانا....تو.....توحالت خوبه؟اون عوضی باهات چیکار کرده؟..صبر کن..الان میارمت بیرون
هانا داشت با لبخند امیدوارانه ای به چانگبین نگاه میکرد که سعی داشت قفل درو بشکنه که دید پیتر پشت سر چانگبین وایساده و میخواد بهش حمله کنه
هانا:چانگبین(جیغ)
چانگبین بدون لحظه ای فکر کردن سمشیرشو برمیدارد و توی هوا تکون میده و باعث میشه پار راست پیتر زخمی بشه
پیتر:اَشششش لعنتی(با حرص)
چانگبین:پس توعه حرومزاده اینجایی کاری میکنم به خاطر این غلطی که کردی آرزوی مرگ کنی
پیتر:اَش...ببینیم و تعریف کنیم(پوزخند)
پیتر و چانگبین با شمشیر به جون هم افتادن و توام همینجوری داشتی بهشون نگاه میکردی و اشک میریختی که چانگبین با شمشیرش شمشیر پیترو پرت کرد اونور و گلوی پیترو خراش داد پیتر روی زمین افتاد و چانگبین سمشیرشو کنار گذاشت و رفت تا کلید سلول هارو از جیب پیتر برداره که پیتر دستشو گزاشت روی دست چانگبین تا مانعش بشه اما چانگبین دستشو پس زد و کلیدارو برداشت
چانگبین:برو به جهنم عوضی
چانگبین سمت جایی که تو توش زندانی شده بودی اومد و درو باز کرد توام به محض اینکه در باز شد وریدی بغلش و تو بغلش گریه کردی و بعدم به خاطر این بی فکریش که تنها اومده بود دنبالت سرش غر زدی و سرزنشش کردی و برگشتین به قصرتون
دوستون دارم کیم لارا✨
#استری کیدز-#بنگچان-#لبنو-# چانگبین-#هبونجین-#هان-#فیلیکس-#سونگمین-#جونگبن-#سناریو-#تکپارتی-#چندپارتی
هانا از پنجره کوچیک زندانش داشت به چانگبین نگاه میکرد .هر سربازی که به چانگبین حمله میکرد باعث میشد هانا نگران تر از قبل بشه
ولی خب مبارزه با این سرباز های دم دستی برای چانگبین مثل آب خوردن بود.چانگبین با شمشیرش نفر آخر رو هم زخمی کرد و داد زد
چانگبین: بیخیاللل اگه نمیخوای بیای پایین پس من میام اون بالا
چانگبین به سمت قصر دوید و پله هارو دونه دونه طی کرد تا به زندان برخورد کرد و صدای گریه های خفه ای رو ازش شنید پس حدس زد که ممکنه هانا اینجا باشه
چانگبین وارد زندان شد و دونه دونه تک تک اتاق هاشو گشت تا اینکه هانا رو دید که لباس عروس سفید رنگش الان جاشو با رنگ قرمز خون عوض کرده و نگران هانا شد
چانگبین:هانا....تو.....توحالت خوبه؟اون عوضی باهات چیکار کرده؟..صبر کن..الان میارمت بیرون
هانا داشت با لبخند امیدوارانه ای به چانگبین نگاه میکرد که سعی داشت قفل درو بشکنه که دید پیتر پشت سر چانگبین وایساده و میخواد بهش حمله کنه
هانا:چانگبین(جیغ)
چانگبین بدون لحظه ای فکر کردن سمشیرشو برمیدارد و توی هوا تکون میده و باعث میشه پار راست پیتر زخمی بشه
پیتر:اَشششش لعنتی(با حرص)
چانگبین:پس توعه حرومزاده اینجایی کاری میکنم به خاطر این غلطی که کردی آرزوی مرگ کنی
پیتر:اَش...ببینیم و تعریف کنیم(پوزخند)
پیتر و چانگبین با شمشیر به جون هم افتادن و توام همینجوری داشتی بهشون نگاه میکردی و اشک میریختی که چانگبین با شمشیرش شمشیر پیترو پرت کرد اونور و گلوی پیترو خراش داد پیتر روی زمین افتاد و چانگبین سمشیرشو کنار گذاشت و رفت تا کلید سلول هارو از جیب پیتر برداره که پیتر دستشو گزاشت روی دست چانگبین تا مانعش بشه اما چانگبین دستشو پس زد و کلیدارو برداشت
چانگبین:برو به جهنم عوضی
چانگبین سمت جایی که تو توش زندانی شده بودی اومد و درو باز کرد توام به محض اینکه در باز شد وریدی بغلش و تو بغلش گریه کردی و بعدم به خاطر این بی فکریش که تنها اومده بود دنبالت سرش غر زدی و سرزنشش کردی و برگشتین به قصرتون
دوستون دارم کیم لارا✨
#استری کیدز-#بنگچان-#لبنو-# چانگبین-#هبونجین-#هان-#فیلیکس-#سونگمین-#جونگبن-#سناریو-#تکپارتی-#چندپارتی
- ۴۳.۱k
- ۱۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط