part:⁴

part:⁴
ویو هایجین
فیلیکس : چشم
هیوجین افرین گودبوی
فیلیکس : هی گوزگار
هیونجین : ادب صفر ( سرتون دادن از تأسف )
..........................
به اون دوتا پسر خنده ی ریزی کردم و صورتمو رو به سمت مینی گرفتم و گفتم
هایجین : امروز کلاسمون با کیه ؟؟
مینی: به طرز عجیبی همه گروه ها همه‌ی معلما رو دارن بجز آقای جئون جونگ کوک و خانم ویانا( راستی یادم رفت بگم ویانا و جونگ کوک خواهر و برادر های ناتنی ان برای همین ویانا جئون نیست ) و ما هیچ معلم دیگه ای بجز آقای جئون و خانم ویانا رو نداریم
هایجین : چه جالب
با صدای دختره که خودش رو یونا معرفی کرد به سمتش برگشتم
یونا : اهههههههه خیل وقته س.ک.س نداشتم حالا هم که اتاقمون با پسرا جداس ( غر غر )

باورم نمی شد واقعا بچه ۱۲ ساله قبلا رابطه داشته
که بکهیون گفت
بکهیون : شما ها واقعا هرزه اید ( تأسف و اخم )
هیونجین و فیلیکس: صحیح
ویانا : خب ما یه تست داریم که مشخص میکنه شما باکره اید یا نه کسایی که باکره باشن میرن پیش آقای جئون و کسایی که باکره نباشن میرن پیش مدیر مدرسه و مدیر انتخاب می که که طرف توی مدرسه بمونه یا نه البته دلیل موجه هم قبول میکنه پس نگران نباشید الان به احتمال زیاد همتون خسته اید پس برید توی اتاق هاتون شماره اتاق هاتون رو کف دستتون نوشته شده و یک کتاب راهنما توی هر اتاق هست که جزئیات مدرسه قانون های مدرسه و نقشه مدرسه هست درضمن لطفا فردا صبح راس ساعت ۷:۰۰ توی سالن جزئیات ( از خودم درآوردم ) برای مشخص شده باکره بودنتون بیاید از توی نقشه مدرسه میتونید راه رو پیدا کنید شب خوش ( لبخند)
خانم ویانا این رو میگه و ناپدید میشه
و بلافاصله آقای جئون ظاهر میشه
جونگ کوک : و درضمن یک پسر به هیچ وجه حق نداره بره توی اتاق یک دختر و همینطور برعکس فقط مدیر مدرسه حق اینکار رو دارن شب خوش ( خیلی سرد )
بچه ها : اوکی

ببخشید یه مدت پارت نذاشتم واقعا ذهنم یاری نمیکرد 😂😂
دیدگاه ها (۹)

Love and the MoonPart 50ویو یونا● بعد از چند دقیقه به شرکت ر...

🖤 عروس مافیا | پارت چهارمساعت ۲ بعدازظهر | عمارت جونگ‌کوکا/ت...

پارت ۲۱

قسمت ۱۰ «ات» با شنیدن این حرف، خنده‌ی کوتاهی کرد و ابرویی با...

Sixteen steps to sin, one step to love.(part 5)

𝐓𝐡𝐞 𝐒𝐭𝐨𝐫𝐲 𝐨𝐟 𝐎𝐟𝐟𝐢𝐜𝐞𝐫 𝐉𝐞𝐨𝐧Part ¹[ساعت ۱۱ صبح]سولا:لعنت بهش......

مهمونی خطرناک پارت =11ویو ات:آسانسور در طبقه ۲۴ ام ایستاد و ...

پارت ۱۲: جلسه‌ای که نباید برگزار می‌شد 😂صبح روز بعد، تهیونگ ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁷ویو: اتچند دقیقه بعد، درِ اتاق ب...

ᴘᴀʀᴛ ۳۴ | یه تغییر کوچیکچند ماه گذشت...آرا بیشتر به زندگی جد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط