شب رویایی

شب رویایی
پارت ۴۵


درحالیکه مچ دست اش رو گرفته بود سمته خودش کشید اش باعث شد در یک قدمیش بی ایسته لحظه ای چشم تو چشم شدن ماهی که پشته آب ها قائم شده بود ابر های های که مثله ای جوش می جوشیدن برای باریدن باران
اما چه زیبا گفته اند چتر به چکار می آید وقتی باران از چشم ها می‌بارد لحظه ای نگذشت که کیونگ می با لحن تند و تیزی داد زد
کیونگ می : داری چه غلطی می‌کنی ولم کن
تهیونگ : یه دفعه هم که شده مثله آدم رفتار کن
کم کم چشم های نمناک اش شروع به خیس کردن گونه هایش کردن مچ دست اش را از دست او جدا کرد در بین گریه هایش با دادی حرف هایش را بیان کرد
کیونگ می : چی از جونم میخواهید
تهیونگ : تو داری گریه می‌کنی
کیونگ می : چیه حق ندارم
اشک هایش را با پشته دست اش پارک کرد برگشت سمته ماشین اش دست اش رو گذاشت رویه دست گیره دره ماشین همینکه میخواست بازش کنه با حرفی که شنید
( من عاشقتم ) کارش رو متوقف کرد چندین دفعه در ذهنش اکو شد من عاشقتم من عاشقتم ‌...شنیدن این حرف از زبون تهیونگ براش غیر قابل باور بود هنوزم فکر میکرد اشتباه شنیده دست هایش شروع به لرزیدن کرد
تهیونگ : گانگ کیونگ می من عاشقتم
کیونگ می که هنوزم بهش پشته اش بود باورش نمیشد که اون داره اینو میگه قلب اش میخواست باور کنه اما عقل اش نه چیکار میکرد در دو راهی مونده بود
( نه نه امکان نداره داره دورغ میگه فقط‌ بخاطر هوسش‌ اینجوری میگه نباید باور کنم )
تهیونگ : برگرد کیونگ می صورتتو این طرف کن
کیونگ می برنگشت همانجا ایستاده بود زمان برایش ایستاده بود نمی‌خواست برگرده فکر میکرد دروغ میگه داره مسخرش می‌کنه بازم میخواد اذیتش کنه این دفعه با صدای بلند تهیونگ پلک هاشو رو هم فشار داد
تهیونگ : بهت گفتم برگرد
کیونگ می بلافاصله با صدا بلند داد زد
کیونگ می : دروغ میگی ...........
بعد از سکوت کردن کوتاهی با صدای آرومی و پر از بغض و ناراحتی به حرف هایش ادامه داد ....... هیچوقت سعی نکن که بهم دروغ بگی
تهیونگ که حرف دیگری در مقابل اش نداشت سکوت کردن را ترجیح داد هر دو سکوت کرده بودن یه طرف دختری که فکر میکرد احساسات اش رو به بازی میگیره طرفه دیگه ای پسری که از بیان کردن احساسات اش پشیمون بود کم کم صدای قطرات بارون به گوش اشون میخورد چه عشقی در میان این دونفر هست هیچکس زیر آن باران نمی ماند مگر اینکه هوای دلشان مثل باران طوفانی و غمگین باشد اون دختره درحالی که بهش پشته اش بود اشک های بی صدا اش با قطرات بارون یکی شده بود درحالی که هر دو خیس بارون بودن هیچ کدومشون نمی‌تونستن از اونجا برن تا اینکه کیونگ می دره ماشین رو باز کرد سوار شد اشک هاشو پاک کرد بدون نگاه کرد به پشت اش پاشو گذاشت رویه پدال گاز و حرکت کرد ....
دیدگاه ها (۴۸)

( Blue Side )

جنگل نفرین شده پارت ۱۸

dark life = 43ات کتاب رو بست. «چی؟»تهیونگ بلند شد و دستش رو ...

ادامه تک پارتی تهیونگبارون توی سئول شدت گرفته بود. تهیونگ دس...

SWEET SINپارت اول

پارت ۴۱ تهیونگ چند دقیقه بود از دور به لینا نگاه می‌کرد.هر ب...

پارت پنجم حرف‌های تهیونگ مثل آب رو آتش بود، ا...

ادامه پارت ۷۴

پارت ۲۶

تک پارتی✨عصر جمعه بود و هوا حسابی خوب و دلپذیر بود.ات دست دخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط