Fan Fiction Seven Only Part.12
~••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••~
دقیقا همین طور شده بود که نامجون گفت، همچی حل شد!
الان اونا یه عمارت بزرگ، کلی اسلحه های زیاد و بزرگ و قوی، نیروی بیشتر برای باند، الان همچی بود!
مافیا های دیگه فهمیده بودن که یه باند اومده و تو دوماه اینجوری خودشو بالا کشیده و حتی براشون یه لقب انتخاب کرده بودن! 《تازه وارد های موفق!》بله، این لقبشون بود! بیشتر مافیا ها میخواستن با پسرا قرارداد ببندن و از این راه بفهمن که رازشون چیه و چجوری به اینجا رسیدن، ولی اونا نمیدونستن که پسرا فقط با خلاقیت، همکاری، شجاعت و یه خورده خوش شانسی به اینجا رسیدن!
ولی یه مافیا بود که خیلی گردن کلفت و دنبال خطر بود، و میخواست هر جور شده عمارت پسرا رو پیدا کنه! (هیچ مافیایی نمیدونه عمارت پسرا کجاست)
اسم اون مافیا، دِیوید بود! ( اسمش درست نوشتم؟😔)
دیوید یه جاسوس فرستاد تا به عمارت اونا به عنوان یه تیرانداز نفوذ کنه و آدرس اونجا رو به رئیسش بده!
ویو اون جاسوسه
با هزار بدبختی اونجا استخدام شدم، خداکنه گیر نیوفتم نکشنم، اصلا بهشون نمیخوره دل رحم باشن! امروز قرار بود که رئیسم رو ببینم و قرار بود که مهارت های تیراندازی من رو بسنجه (یونگی رو میگم)
بلخره میتونم یکی از اونا رو ببینم، یعنی میشه بقیه داداشاش رو هم خودش بهم نشون بده که مثلا به عنوان رئیس و نیرو همو بشناسیم؟ اوه بیخیال اومد! (رئیس نامبرده وارد میشود👌😃)
اوه چه جذابه، چه ابهتی داره! (پس چی پفیوز بعد تو قراره به این پیشی خیانت کنی😐💔 از من نصیحت این کارو نکن، چون این پیشی خطرناکه، چنگ میزنه😵💫)
دقیقا همین طور شده بود که نامجون گفت، همچی حل شد!
الان اونا یه عمارت بزرگ، کلی اسلحه های زیاد و بزرگ و قوی، نیروی بیشتر برای باند، الان همچی بود!
مافیا های دیگه فهمیده بودن که یه باند اومده و تو دوماه اینجوری خودشو بالا کشیده و حتی براشون یه لقب انتخاب کرده بودن! 《تازه وارد های موفق!》بله، این لقبشون بود! بیشتر مافیا ها میخواستن با پسرا قرارداد ببندن و از این راه بفهمن که رازشون چیه و چجوری به اینجا رسیدن، ولی اونا نمیدونستن که پسرا فقط با خلاقیت، همکاری، شجاعت و یه خورده خوش شانسی به اینجا رسیدن!
ولی یه مافیا بود که خیلی گردن کلفت و دنبال خطر بود، و میخواست هر جور شده عمارت پسرا رو پیدا کنه! (هیچ مافیایی نمیدونه عمارت پسرا کجاست)
اسم اون مافیا، دِیوید بود! ( اسمش درست نوشتم؟😔)
دیوید یه جاسوس فرستاد تا به عمارت اونا به عنوان یه تیرانداز نفوذ کنه و آدرس اونجا رو به رئیسش بده!
ویو اون جاسوسه
با هزار بدبختی اونجا استخدام شدم، خداکنه گیر نیوفتم نکشنم، اصلا بهشون نمیخوره دل رحم باشن! امروز قرار بود که رئیسم رو ببینم و قرار بود که مهارت های تیراندازی من رو بسنجه (یونگی رو میگم)
بلخره میتونم یکی از اونا رو ببینم، یعنی میشه بقیه داداشاش رو هم خودش بهم نشون بده که مثلا به عنوان رئیس و نیرو همو بشناسیم؟ اوه بیخیال اومد! (رئیس نامبرده وارد میشود👌😃)
اوه چه جذابه، چه ابهتی داره! (پس چی پفیوز بعد تو قراره به این پیشی خیانت کنی😐💔 از من نصیحت این کارو نکن، چون این پیشی خطرناکه، چنگ میزنه😵💫)
- ۵.۲k
- ۲۵ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط