( ظهور ازدواج )
( ظهور ازدواج )
پارت ۴
به ظرف نگاه کردم که لکه کوچيکي روش بود.
هول گفتم نه این
عصبي گفت: هیس..ببر صداتو...بگیر بشورش..
به زور سعي کردم اروم باشم و گفتم این در نمیره
با غیض گفت:پس برو بمیر..
الهي خودت بميري.. دندونامو به هم فشردم
از کنارم رد شد که یه دفعه پاش لیز خورد و نزديك بود بیوفته که سریع بازوشو گرفتم و نگهش داشتم که ظرف از دستش رد شد و روی زمین افتاد و هزار تیکه شد..
اخ..
یه تیکه اش پرت شد بالا و خورد تو صورتم. با درد دستمو به صورتم گرفتم.
با خشونت و صداي جيغ جيغي که سعی میکرد بالا نره تا ابروریزی نشه گفت: من تکلیف توي احمق رو روشن میکنم.. اینم از وضع کارکردنت..ميدوني اون ظرف چه يادگاري مهمي بود؟
صورتم از زخم میسوخت و جگرم از این همه توهین و
کنه
لحن بد.. باخشم عين کسي که بخواد کثافتي رو از خودش دور بازوشو رو از دستم بیرون کشید و هولم داد عقب و سریع
از اشپزخونه بیرون رفت. دندونامو به هم فشردم حلقه اشك جمع شده توي چشمام دیدم رو تار کردن. لرزون دستمو به اپن گرفتم و سعی کردم خودمو اروم کنم.. اما... خداياا..تاكي؟ زنیکه..
دلم میخواست اونقدر گردنش رو فشار بدم تا خفه شه و بمیره بعد عينك مشكي بزنم برم سر قبرش.. کاش حداقل میتونستم حرفي بزنم اما.. اصلا من چي بودم اینجا؟ هيچي.. یه خدمتکار بدبخت و بي
ارزش.. اصلا این فک کرده کیه؟ شاید پولدار باشه اما خوب...
پولداري که نشونه شعور نیست.. بالاخره.. امیدوارم روزی برسه که بتونم جواب همه اين بيشعوري هاشو بدم و یا حداقل یه نفر انتقام منو ازش بگیره. دستمو به دهنم گرفتم و محکم فشردمش تا صدايي ازم در نیاد.
اروم باش الا.. اروم.. بايد محكم باشي.. بايد تحمل كني.. مجبورم که تحمل کنم چشمامو محکم بستم که قطره اشکم جاري شد.
اخ..
این قلب وامونده هنوز به این فخرفروشي و عادت نکرده بود..
بعید میدونم هیچ وقت هم عادت کنم. له شدن ها هنوز توي اعماق وجودم امید میدرخشه که باعث میشه احساس غرور کنم باعث میشه قلبم به درد بیاد.
اره.. با وجود این فلاکت و کثافتی که توش گیر کردم بازم ته غروري وجودم موندم. تند با پشت دستم اشکمو پاك كردم.
چندین بار دست روی صورتم و زیر چشمم کشیدم و چشمامو باز کردم که چشم تو چشم شدم با چشماي خاکستری اي روشن مردي که از لاي در نیمه باز سالن كوچيك در حالیکه سيگاري تو دستش روشن بود و دودش رو فوت میکرد بيرون خيلي جدي خيره بود تو چشمام.
حس کردم دلم هوري ريخت..
پارت ۴
به ظرف نگاه کردم که لکه کوچيکي روش بود.
هول گفتم نه این
عصبي گفت: هیس..ببر صداتو...بگیر بشورش..
به زور سعي کردم اروم باشم و گفتم این در نمیره
با غیض گفت:پس برو بمیر..
الهي خودت بميري.. دندونامو به هم فشردم
از کنارم رد شد که یه دفعه پاش لیز خورد و نزديك بود بیوفته که سریع بازوشو گرفتم و نگهش داشتم که ظرف از دستش رد شد و روی زمین افتاد و هزار تیکه شد..
اخ..
یه تیکه اش پرت شد بالا و خورد تو صورتم. با درد دستمو به صورتم گرفتم.
با خشونت و صداي جيغ جيغي که سعی میکرد بالا نره تا ابروریزی نشه گفت: من تکلیف توي احمق رو روشن میکنم.. اینم از وضع کارکردنت..ميدوني اون ظرف چه يادگاري مهمي بود؟
صورتم از زخم میسوخت و جگرم از این همه توهین و
کنه
لحن بد.. باخشم عين کسي که بخواد کثافتي رو از خودش دور بازوشو رو از دستم بیرون کشید و هولم داد عقب و سریع
از اشپزخونه بیرون رفت. دندونامو به هم فشردم حلقه اشك جمع شده توي چشمام دیدم رو تار کردن. لرزون دستمو به اپن گرفتم و سعی کردم خودمو اروم کنم.. اما... خداياا..تاكي؟ زنیکه..
دلم میخواست اونقدر گردنش رو فشار بدم تا خفه شه و بمیره بعد عينك مشكي بزنم برم سر قبرش.. کاش حداقل میتونستم حرفي بزنم اما.. اصلا من چي بودم اینجا؟ هيچي.. یه خدمتکار بدبخت و بي
ارزش.. اصلا این فک کرده کیه؟ شاید پولدار باشه اما خوب...
پولداري که نشونه شعور نیست.. بالاخره.. امیدوارم روزی برسه که بتونم جواب همه اين بيشعوري هاشو بدم و یا حداقل یه نفر انتقام منو ازش بگیره. دستمو به دهنم گرفتم و محکم فشردمش تا صدايي ازم در نیاد.
اروم باش الا.. اروم.. بايد محكم باشي.. بايد تحمل كني.. مجبورم که تحمل کنم چشمامو محکم بستم که قطره اشکم جاري شد.
اخ..
این قلب وامونده هنوز به این فخرفروشي و عادت نکرده بود..
بعید میدونم هیچ وقت هم عادت کنم. له شدن ها هنوز توي اعماق وجودم امید میدرخشه که باعث میشه احساس غرور کنم باعث میشه قلبم به درد بیاد.
اره.. با وجود این فلاکت و کثافتی که توش گیر کردم بازم ته غروري وجودم موندم. تند با پشت دستم اشکمو پاك كردم.
چندین بار دست روی صورتم و زیر چشمم کشیدم و چشمامو باز کردم که چشم تو چشم شدم با چشماي خاکستری اي روشن مردي که از لاي در نیمه باز سالن كوچيك در حالیکه سيگاري تو دستش روشن بود و دودش رو فوت میکرد بيرون خيلي جدي خيره بود تو چشمام.
حس کردم دلم هوري ريخت..
- ۱۴.۶k
- ۱۸ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط