یکے بود، یکے نبـود...

یکے بود، یکے نبـود...
یکے رفـت، یکے مونــد ...
یکے زد،یکے خورد...
یکے مــوند...
یکے گفت،یکے شکسـت...
بـازم یکے موند...
یکے دیــد، یکے شنیــد، یکے حس کـرد...
یکے آروم آروم ریـخت تو خودش...
ولـے بازم یکـے مونـد...
یکے برگشت ...یکے شکســته بود ...
بازم یکے مـوند،بازم یکے بود
یکے خوب شد... یکے رفت
یکے خندیــد
ولـے بازم یکے مــوند...
یکے جار زد ولے رفـت...
یکے اروم ولـے موند..
یکے بــود یکے نــبود غیـــر از خــدا هیچکس نبــود:))
دیدگاه ها (۱)

قلدر مدرسه¹ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

پارت چهاردهم خونه تهیونگ رسید خونه به سرعت رفت سمت اتاق جونگ...

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟓 ☕🍓𓂃 ࣪˖ ִֶָ «یکی برای منم بگیر.....

{عشق بی پایان}پارت:۲اون...اونهمون پسریه که تو کتاب بود؟؟؟پشم...

جهانی میان بیداری و خوابPart 2آملیا بعد از اینکه از تخت بلند...

دختر و پارتی

قسمت ۱۰ «ات» با شنیدن این حرف، خنده‌ی کوتاهی کرد و ابرویی با...

🍓 مشتری همیشگی 🍰پارت ۴ روز بارانی بود.تهیونگ وارد کارگاه شد....

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p85«آشپزخونه هر روز از اینجا سبزی می‌بره...

ᴘᴀʀᴛ ۳۵ | یه روز خاصچند روز بعد...جونگ‌کوک وقتی از شرکت برگش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط