[[پارت 18]]
[[پارت 18]]
[[نام داستان کارامل]]
ایدا: مگه نگفتم بیاین بریم
ت٫ا: عهههه شماها برین منم میام من یه کار کوچیکی دارم الان میام باشه
(((نویسنده: خوب بچهها منظورش سرویسه )))
ایدا: باشه مادیگه باید بریم مواظب خودت باش شما نمیاین گیوتو و باکوگو
باکوگو :نه چهار چشمی راه خونه من از این طرف هست
گیوتو: برای منم همین طور
((((نویسنده دارن دروغ میگن تا بیش ت٫ا باشن و راستی شما رفتید)))
[[[در سرویس بهداشتی]]]
ویو ت٫ا
وای خدا کاشکی نیان دنبال من من چیکار کنم به بهونه سرویس اومدم اینجا
سر تو بلند کردی و از پنجره نگاه کردی و دیدی هم گیوتو و باکوگو کنار درخت وایساده بودن
حاجی بیخیال من شین مگه من چی دارم آخه دنبال من هستین
مجبورم از در پشتی برم و یه راه طولانیتر برم
((نویسنده:خوب باکوگو و گیوتو انقدر اونجا موندن که علف سبز شد باشه بعد رفتن اون قسمت خودتون فرض کنید)))
شب شده بود گم شده بودم خدا چیکار کنم گوشیمم شارژ نداره 😭 عرررررررررررر
همه جا انقدر تاریکه اصلاً خودمم نمیتونم پیدا کنم چه برسه خونم میخوام برم خونهههههههه دستام پاهام درد میکنه داشتم دیگه به گریه کردن میافتادم
که باکوگو از پشت سرم اومد
[[ویو باکوگو بعد از اینکه تو فرار کردی]]
دیگه باید برم خونه وگرنه مامانم قیمه قیمه میکنه 😠💢
رفتم خونه و نتونستم بمونم توی اتفاقی شاید برای ت٫ا بیفته برای همین یه لباس دیگه پوشیدم و رفتم هوا تقریباً تاریک شده بود داشتم میرفتم که جلوم ت٫ا رو دیدم رفتم پیشش
باکوگو: هوی پرانسس کوچولو این وقت شب اینجا چی کار می کنی ها؟
وقتی باکوگو اینو گفت مطمئن شدم که باکوگوعه من که خودمو نمیتونستم نگه دارم یهو افتادم بغل باکوگو
باکوگو تعجب کردو چشاش گشاد شد و گفت: هوی پرنسس
[[[در ذهن باکوگو]]]
نکنه من چیزی گفتم اینطوری شد
نگاهی به لباسش کردم و دیدم از اون موقع عوض عوض نکرده فهمیدن قضیه رو بعد ت٫ا رو پرنسسی بغل کردم خونشونو تقریباً میشناختم و بردم خانه ت٫ا
...................................................................
.........................
[[[ادامه دارد]]]
لایک و فالو و کامنت یادتون نرهههههههه
چند پارت دیگه فیک کارامل تمام میشه
☜ (↼_↼)فصل ۲ش میاد هورااااااا(☞゚∀゚)☞
[[نام داستان کارامل]]
ایدا: مگه نگفتم بیاین بریم
ت٫ا: عهههه شماها برین منم میام من یه کار کوچیکی دارم الان میام باشه
(((نویسنده: خوب بچهها منظورش سرویسه )))
ایدا: باشه مادیگه باید بریم مواظب خودت باش شما نمیاین گیوتو و باکوگو
باکوگو :نه چهار چشمی راه خونه من از این طرف هست
گیوتو: برای منم همین طور
((((نویسنده دارن دروغ میگن تا بیش ت٫ا باشن و راستی شما رفتید)))
[[[در سرویس بهداشتی]]]
ویو ت٫ا
وای خدا کاشکی نیان دنبال من من چیکار کنم به بهونه سرویس اومدم اینجا
سر تو بلند کردی و از پنجره نگاه کردی و دیدی هم گیوتو و باکوگو کنار درخت وایساده بودن
حاجی بیخیال من شین مگه من چی دارم آخه دنبال من هستین
مجبورم از در پشتی برم و یه راه طولانیتر برم
((نویسنده:خوب باکوگو و گیوتو انقدر اونجا موندن که علف سبز شد باشه بعد رفتن اون قسمت خودتون فرض کنید)))
شب شده بود گم شده بودم خدا چیکار کنم گوشیمم شارژ نداره 😭 عرررررررررررر
همه جا انقدر تاریکه اصلاً خودمم نمیتونم پیدا کنم چه برسه خونم میخوام برم خونهههههههه دستام پاهام درد میکنه داشتم دیگه به گریه کردن میافتادم
که باکوگو از پشت سرم اومد
[[ویو باکوگو بعد از اینکه تو فرار کردی]]
دیگه باید برم خونه وگرنه مامانم قیمه قیمه میکنه 😠💢
رفتم خونه و نتونستم بمونم توی اتفاقی شاید برای ت٫ا بیفته برای همین یه لباس دیگه پوشیدم و رفتم هوا تقریباً تاریک شده بود داشتم میرفتم که جلوم ت٫ا رو دیدم رفتم پیشش
باکوگو: هوی پرانسس کوچولو این وقت شب اینجا چی کار می کنی ها؟
وقتی باکوگو اینو گفت مطمئن شدم که باکوگوعه من که خودمو نمیتونستم نگه دارم یهو افتادم بغل باکوگو
باکوگو تعجب کردو چشاش گشاد شد و گفت: هوی پرنسس
[[[در ذهن باکوگو]]]
نکنه من چیزی گفتم اینطوری شد
نگاهی به لباسش کردم و دیدم از اون موقع عوض عوض نکرده فهمیدن قضیه رو بعد ت٫ا رو پرنسسی بغل کردم خونشونو تقریباً میشناختم و بردم خانه ت٫ا
...................................................................
.........................
[[[ادامه دارد]]]
لایک و فالو و کامنت یادتون نرهههههههه
چند پارت دیگه فیک کارامل تمام میشه
☜ (↼_↼)فصل ۲ش میاد هورااااااا(☞゚∀゚)☞
- ۹.۷k
- ۲۳ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط