Slytherin girl p8

بعد از ناهار میا دست متیو رو گرفت و با هم به سمت خوابگاه رفتن کل زمان رفتن به خوابگاه متیو چیزی نمیگفت و میا هم ساکت بود با رسیدن به اتاق متیو و دریکو وارد اتاق شدن و میا سریع در رو بست و به سمت متیو برگشت که هنوز عصبی بود و به کف اتاق خیره بود:متیو تو چت شده چرا اینقد عصبانی شدی ؟من کاری کردم ؟به نظرم زیادی عصبانی هستی الان
متیو: واقعا متوجه نشدی از کِی عصبی شدم ؟ انقد غرق صحبت با استیو بودی که منو یادت رفت
میا:نگو که به خاطر این عصبی شدی! اون که فقط یه حرف زدن ساده بود که دو سه دقیقه طول کشید و صبح اون طوری دیده بود منو و نگرانم بود
متیو:مشکل همینجاس دیگه چرا باید نگرانت بشه و بغلت کنه؟
میا:هییی ریدل نکنه حسودی کردی(سعی در پنهان کردن خنده)
متیو به سمت تخت رفت و روی تخت نشست
میا که هنوز باورش نشده بود متیو واسه بغل کردن پسر عمه ش حسودی کرده بود به سمت متیو رفت که متیو سرشو به سمت مخالف چرخوند میا آروم خندید و روی پاهای متیو نشست که متیو یه لحظه برگشت و میا رو نگاه کرد بعد دوباره به سمت قبلی برگشت میا که دید هنوز متیو راضی نشده بود دستاشو دور گردنش حلقه کرد و خواست که گونه متیو ببوسه ولی متیو ناگهانی برگشت و لبای میا رو لبای متیو نشست هر دو تاشون تعجب کرده بودن و میا تا خواست عقب بره متیو کمر میا رو گرفت و میا رو به خودش چسبوند و شروع به بوسیدنش میا بعد از چند لحظه از شک دراومد و اونم داشت میبوسیدش به از چند لحظه به خاطر تنگی نفس از هم جدا شدن بعد از دو تا نفس عمیق متیو دوباره لباشو روی لبای میا گذاشت محکمتر از دفعه قبل داشت مک میزد و این بار میا هم کامل همراهی میکرد بعد از یه دقیقه از هم جدا شدن میا زود سرشو پایین آورد که متیو خندید :عزیزم تعداد خجالت نکش گفتنام از دوست دارم گفتنام داره بیشتر میشه ها
میا:من خجالت نکشیدم فقط...
متیو: فقط چی؟ سرتو بیار بالا تو چشمام نگاه کن
میا کاری نکرد که متیو برای بار دوم گفت این بار انجامش داد و به چشم هاش خیره شد
متیو:عزیزم نگفتی بقیه حرفتو
میا:بقیه ای نداشت
متیو خندید میا که خواست بحث رو عوض کنه:متیو به خاطر این عصبی بودی که استیو بغلم کرد؟
متیو که رنگ نگاهش عوض شد:آره اون حق نداره به دخترم دست بزنه و دستشو بگیره چه برسه به اینکه بغلش کنه
میا:عزیزم تو زیادی حسودی اون فقط پسر عمه منه نه چیز دیگه ای باشه
متیو:خوشگلم اگه یه دختر دیگه بغلم میکرد تو حسودی نمیکردی یعنی؟
میا:یعنی چی که یه دختر بغلت کنه هم تو رو میکشم هم دختره رو(با حرص)
متیو خندید:خب الان از من چه انتظاری داری لیتل؟
میا:اینکه دوسم داشته باشی و هیچکسو بغل نکنی که هیچ نزدیک دختر دیگه ای جز من نشی
متیو:با کمال میل دختر کوچولوی من
دیدگاه ها (۱)

رمان: فقط یک قدم تا توپارت ۲:تئودور به لاس زدن با ا.ت ادامه ...

#سناریوموقعیت🍔: وقتی به مهمونی خانوادگی[از سمت خودشون] میریم...

پارت ۵۵

زیبای کوچک فریبکار

سلااااااااااام 👋🏻 خیلی خلاصه میرم سراغ پارت بعد لطفاً جرم ند...

پارت پنجم: تله‌یِ سادیسمیداشتم دستِ دختربچه رو توی دستم نگه ...

وقتی میرین مهمونی ولی...درخواستی ادکلن هم زدم که صدای هول زد...

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۳یه روز با یه دوست پسر هم‌کلاسی ...

متیو و دختری از جنس دریا p1

**پارت ۱۸**در با صدایِ انفجاری باز شد و نورِ تندِ چراغ‌هایِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط