Princess Slytherin ~p6

ردا هاگوارتز رو سریع با لباسم با ورد عوض کردم و از کوپه ام اومدم بیرون و از قطار پیاده شدم و یک غول بزرگ به اسم هاگرید مارو به سمت قایق ها هدایت کرد و من با یک دختر و دوتا پسر داخل یک قایق نشستیم و به سمت هاگوارتز رفتیم وقتی هاگوارتز از درون مه نمایان شد من محو و مجذوب این قلعه بزرگ و زیبا شدم واقعا این قلعه خاص بود و بعد وقتی به هاگوارتز رسیدیم با بقیه سال اولی ها به سمت قلعه رفتیم و وقتی وارد قلعه شدیم و له پله ها رسیدیم انگار یک زن که یکم پیر بود منتظر ما بود و با صدای جدی و قاطع گفت : به هاگوارتز خوش آمدید من پروفسور مک گونگان هستم ، وقتی از این در ها عبور کنین گروهتون مشخص میشه و یادتون باشه تا زمانی داخل هاگوارتز هستین گروه شما خانواده شما هست . ما چهارتا گروه داریم به نام های گریفیندور، هافلپاف، روینکلاو و اسلیترین و باید……
یهو یک پسر با صدای بلند گفت : کلور! (( درست نوشتم نمیدونم 😅))
یک وزغ جلوی پای مک گونگان بود و پسر سریع رفت سمتش و وزغ رو برداشت و گفت : ببخشید و بعد رفت سر جاش ایستاد
ولی واقعا قیافه مک گونگان دیدنی بود و بعد مک گونگان برای چند دقیقه رفت تا ببینه مراسم گروهبندی آماده هست یا نه توی این مدت یهو همون کله قناری زرد ژل زده رو مخ (( خودت رو مخی دریکو ما خیلی هم خوبه)) کنار اون دوتا بی مغز ایستاده بود و گفت : پس حقیقت داره ، هری پاتر به هاگوارتز اومده
و همون موقع زمزمه ها شروع شد و همه به اطراف نگاه میکردن که پاتر رو پیدا کنن و مو بلونده ادامه داد : این دوتا کرب و گویل هستن (( و بعد اومد رو به روی یک پسر ایستاد که ظاهرا هری پاتر معروف بود )) منم مالفویم، دریکو مالفوی
یهو یک پسر مو نارنجی جلوی خنده اش رو گرفت
دریکو برگشت سمتش و گفت : فکر میکنی اسمم خنده داره ؟ توهم که معلومه کی هستی مو قرمز و لباس رنگ و رو رفته کهنه استفاده شده تو حتما یه ویزلی هستی
چرا مالفوی باید همه رو تحقیر کنه ؟؟!!
دریکو برگشت به سمت پاتر و گفت : بعدا میفهمی که بعضی از خانواده ها حتی اگر اصیل هم باشن ارزشی برای دوست شدن ندارن ولی من میتونم کمکت کنم و دستش رو رو به پاتر دراز کرد
پاتر گفت : ممنون ولی خودم میتونم بفهمم چه افرادی ارزش دوست شدن دارن و چه کسایی ندارن (( از خداتم باشه ایش… یه وقت به پاتر هد های عزیزتر نخوره همشون عالین))
اخ دلم خنک شد
تا مالفوی خواست حرف دیگه ای بزنه مک گونگان اومد پشت سر مالفوی بود و سرفه ای زد که منظورش این بود برگرد سر جات و دریکو فقط چشم غره سریعی رفت و برگشت پیش اون دوتا کله پوک
مک گونگان : دنبالم بیاین….
دیدگاه ها (۰)

دراکو عشق واقعیp11

Part 4 (Attachment)فیلیکس به درس گوش داد و یادداشت کرد.بعد خ...

سوگند خون و برف -—“Oath of Blood and SnowPART:2ـــــــــــــ...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۷ مروارید فرار نکرد حتی گوشش رو بی...

پارت‍ـــ.. ـــ۵ــ«رقص سایه ها»کامیل از تراس بیرون ا...

دیو و دلبر پارت 1_مامان فقط امشبه ساعت ۱۰ میرم قول میدم ساعت...

پارت ۲: دیدارِ غیرمنتظرهسریع دویدیم سمتِ سالن پرواز، نفسم دا...

زیبای کوچک فریبکار

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 6صبح روز بعدجین وارد اداره شد و مستقی...

جهانی میان بیداری و خواب Part:3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط