سقوط درخشان یک دیوانه
سقوط درخشان یک دیوانه
پارت ۷
مروارید فرار نکرد حتی گوشش رو بیشتر به در چسبوند با اینکه نصف حرفاشون متوجه نمیشد که یهو در باز شد و مروارید با کله رو زمین فرود اومد و با بغض گفت : آیی
مروارید سرش را بالا آورد و کسی که در را باز کرده بود نگاه کرد .
مردی مو فرفری حنایی با صورتی عصبی خیره مروارید بود .
بازو مروارید رو گرفت و کشید بالا و گفت : تو کی هستی ؟ جاسوس کی هستی ؟...
اما قبلی که مروارید جوابی بده یا مرد مو فرفری حنایی چیزی بگه برادر مروارید به سمت مرد مو فرفری حنایی حمله کرد و یه مشت تو دهنش خوابوند که تلو تلو خورد و پهن زمین شد .
مروارید که بازوش درد گرفته بود زد زیر گریه .
رضا (برادر مروارید) مروارید رو سفت بغل کرد گفت : آبجی داداش فدات بشه خوبی ؟
یهو تعداد زیادی آدم همزمان گفتند : ابجیییی !
رضا بهشون تشر زد : خفه شید .
مروارید رو اروم با یک دست بغل کرد و رفت رو یکی از مبل دونفره نشست . کنار رضا مردی مو مشکی با لباس های گران قیمت نشسته بود و با مهربونی و کنجکاوی به رضا و مروارید نگاه میکرد.
مبل رو به رو هم دو مرد نشسته بودند و کنجکاو منتظر توضیح بودند .
رضا بی توجه بهشون مروارید ا رو پاهایش گذاشت و یه موز از رو میز برداشت و پوست کند و جلو دهن مروارید گرفت و لب زد : فدای آبجیم بشم بیا موز بخور .
مروارید که مثل همیشه چند لحظه پیش را فراموش کرد با اشتها یه گاز بزرگ زد و بامزه شروع به جویدن کرد .
آن مرد مو فرفری حنایی که بلند شده بود و رو یک مبل نشست و گفت : داداش چرا زدی ؟ این کیه ؟
اما قبلی که رضا چیزی بگوید مروارید اروم به رضا گفت : این مرده خیلی خوجگله.
و خیلی نامحسوس به مرد کنار رضا اشاره کرد که رو مبل نشسته بود .
اما همه حرفش را شنیدند که ...
ببخشید اگه بد شده بچه ها
وقتی نوشتمش مریض بودم حالم خوب نبوده شما به بزرگیتون ببخشید 🫶🏻
(مرد موفرفری حنایی🤣 سه ساعت به این سه کلمه دارم می خندم🤣)
راجع به اسلاید دوم هم دوستم برام فرستاده برا شخصیت رمانم ❤️
#زرینآبجیمرسی🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷
پارت ۷
مروارید فرار نکرد حتی گوشش رو بیشتر به در چسبوند با اینکه نصف حرفاشون متوجه نمیشد که یهو در باز شد و مروارید با کله رو زمین فرود اومد و با بغض گفت : آیی
مروارید سرش را بالا آورد و کسی که در را باز کرده بود نگاه کرد .
مردی مو فرفری حنایی با صورتی عصبی خیره مروارید بود .
بازو مروارید رو گرفت و کشید بالا و گفت : تو کی هستی ؟ جاسوس کی هستی ؟...
اما قبلی که مروارید جوابی بده یا مرد مو فرفری حنایی چیزی بگه برادر مروارید به سمت مرد مو فرفری حنایی حمله کرد و یه مشت تو دهنش خوابوند که تلو تلو خورد و پهن زمین شد .
مروارید که بازوش درد گرفته بود زد زیر گریه .
رضا (برادر مروارید) مروارید رو سفت بغل کرد گفت : آبجی داداش فدات بشه خوبی ؟
یهو تعداد زیادی آدم همزمان گفتند : ابجیییی !
رضا بهشون تشر زد : خفه شید .
مروارید رو اروم با یک دست بغل کرد و رفت رو یکی از مبل دونفره نشست . کنار رضا مردی مو مشکی با لباس های گران قیمت نشسته بود و با مهربونی و کنجکاوی به رضا و مروارید نگاه میکرد.
مبل رو به رو هم دو مرد نشسته بودند و کنجکاو منتظر توضیح بودند .
رضا بی توجه بهشون مروارید ا رو پاهایش گذاشت و یه موز از رو میز برداشت و پوست کند و جلو دهن مروارید گرفت و لب زد : فدای آبجیم بشم بیا موز بخور .
مروارید که مثل همیشه چند لحظه پیش را فراموش کرد با اشتها یه گاز بزرگ زد و بامزه شروع به جویدن کرد .
آن مرد مو فرفری حنایی که بلند شده بود و رو یک مبل نشست و گفت : داداش چرا زدی ؟ این کیه ؟
اما قبلی که رضا چیزی بگوید مروارید اروم به رضا گفت : این مرده خیلی خوجگله.
و خیلی نامحسوس به مرد کنار رضا اشاره کرد که رو مبل نشسته بود .
اما همه حرفش را شنیدند که ...
ببخشید اگه بد شده بچه ها
وقتی نوشتمش مریض بودم حالم خوب نبوده شما به بزرگیتون ببخشید 🫶🏻
(مرد موفرفری حنایی🤣 سه ساعت به این سه کلمه دارم می خندم🤣)
راجع به اسلاید دوم هم دوستم برام فرستاده برا شخصیت رمانم ❤️
#زرینآبجیمرسی🩷🩷🩷🩷🩷🩷🩷
- ۳۶۷
- ۱۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط