رمان ماه من 🌙🙂

part 77


پانیذ:
مستقیم رفتم زدم رو شونه پسره...
من:هوی عمو...
وجدان:خاک تو سرت اینطوری میخوای مخشو بزنی
من:ساکت شو تو...
پسره:بله خانم....
من:چیزه....
رضا:هیچی آقا شما بفرما اشتباه گرفته خانم...
دستمو گرفت رفت یکم اونطرف تر
من:چیکار میکنی تو؟
رضا:خودت داری چیکار میکنی؟میخوای ارسلان دعوا راه بندازه....
من:ارسلان اونوره ساحله از کجا میخواد ببینه وسط مخ زنیم مزاحم شدیییی
رضا:یعنی هرکی تو خیابون ببینی مخشو میزنی آفرین بر تو
من:اینجا شبیه خیابونه....
رضا:خیابون یا دریا چه فرقی داره....
مهدیس:پانیذ کجایی دو ساعته دنبالتم...
من:چیه تو از جونم چی میخوای این وسط...
با اعصابیت دوتاشون رو پشت سر گذاشتم رفتم سمت ویلا....
...
مهدیس:
وا چرا اینطوری کرد!!!
من:چشه این؟
رضا :چمیدونم تعادل نداره...
اینم گذاشت رفت...
دیوونن به خدا....
...
دیانا:
من:ارسلان گشنمه😬
ارسلان:پاشو بریم رستورانی جایی یه چیزی بخوریم...
من:وایستا زنگ بزنم پانیذ اونام بیان یخچال ویلا خالیه...
ارسلان:دوتایی بریم اونام یه کاری میکنن...
من:مطمعنی؟
ارسلان:اره پاشو بریم...
من:باشه بریم....




#رمان
#عشق
#دیانا
#دیانا_رحیمی
#ارسلان
#ارسلان_کاشی
#اکیپ_سلاطین
#اکیپ_نیکا
دیدگاه ها (۰)

Novel panleo ♡ #part⁶³ ♡『 leoreza 』نگاه عاجزانه اش رو بهم دو...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p26ویو  اترسیده بودیم عم...

شب تولدم پارت 15ات: هی چیکار میکنی جونگ کوک: خیلی خوشگلی پرن...

پارت 19 رمان 🤍عشق مدرسه ای 🤍ات رو برد اتاق. و پرتش کرد رو ت...

پارت 5 رمان🦋 عشق مدرسه ای🦋اون کسی نبود جز جون کوک دوست پسر ق...

Forbidden love①(عشق ممنوعه) تق تق تقا/ت: کیهچانی: چطوری کوچو...

پارت نوزدهم ( آخر) یک ماه بعدات. ای دلم تیر می‌کشه کوک. میخو...

دختر ماه و پسر خورشید پارت سوم

فقط یک دوست معمولی پارت 6کاغذ رو برداشتم و پشتش نوشتم:«منشی‌...

چند پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط