کوتوله دوست داشتنی من پارت ۲.
ویو نویسنده🩷
کوک از سر تا پای اون کوتوله رو نگاه کرد خیلی ریز بود شکم گرد کوچولوش ، دستای کوچولوش و چشای گرد و حیرت زدش و موهای قهوییش.
کوک: پس تو دزد کوکیامی 😠.
کوتوله بغض کرد و توی چشم بهم زدن چشای گردش پر شد.
کوک: هعیی هعیی چرا گریه می کنی؟ من که چیزی نگفتم😟.
؟: هق تو هق بهم هق گفتی هق دزد هق، در حالی هق که هق من هق فقط هق گشنم هق بود. 😭🥺.
کوک: باشه باشه دیگه گریه نکن خواهش می کنم. 😊.
کوتوله با استین لباسش اشکاشو پاک کرد.
کوک: خب تو اینجا چکار می کنی؟ 🤨.
؟: خب هر کوتوله ای برای یه خونه انتخاب میشه به عنوان یه جفت فهمیدی غول گنده 😏.
کوک: یعنی تو جفت منیی؟ 😳
؟ خب ارههه 😒.
کوک: ولی تو خیلی کوچولویی 🫤.
؟: من کوچولو نیستم غول گنده اسمم تهیونگهه (سوپرایز تهیونگ امد 🥳) بهم میگن ته ته. 😠
کوک: خب منم غول گنده نیستم اسمم جونگکوکه بهم میگن کوک 😤.
ته: اسمت قشنگه ته ته کوکی رو دوست داره 😊.
کوک خندید بنظر کوک اون با حال ترین موجودی بود که دیده بود.
کوک: خب این یعنی قراره با من زندگی کنی؟ 😬.
ته: خب ارهه. چطور مگه؟ 🙁.
کوک: خب تو خیلی بهت بر نخوره اما کوچولویی 😁.
ته: خب ما تا ماه کامل وقت داریم جفتمونو عاشق خودمون کنیم اون موقعه بزرگ می شیم یا بهتره بگم مثل تو ادم می شیم 😊.
کوک: و اما اگه من عاشقت نشم چی؟ 🫤.
تهیونگ دوباره بغض کردو گفت.
ته: خب.. من... میمیرم... 🥺.
کوک با حرفی که شنید بهتش زد.
کوک: و اگه بخوام بری یه جا دیگه زندگی کنی؟ 🫤.
ته: اگه... از.... خونت.... منو... بیرون..... کنی... بازم..... میمیرم. 🥺.
کوک فکر کرد.
کوک: پس پیشم می مونی 🙂.
تهیونگ با این حرف ذوق زده پای کوکو بغل کرد که کوک از ضریز بودنش خندید.
ته: مرسی کوکی 🥺.
کوک: خواهش ته 😊.
کوک از سر تا پای اون کوتوله رو نگاه کرد خیلی ریز بود شکم گرد کوچولوش ، دستای کوچولوش و چشای گرد و حیرت زدش و موهای قهوییش.
کوک: پس تو دزد کوکیامی 😠.
کوتوله بغض کرد و توی چشم بهم زدن چشای گردش پر شد.
کوک: هعیی هعیی چرا گریه می کنی؟ من که چیزی نگفتم😟.
؟: هق تو هق بهم هق گفتی هق دزد هق، در حالی هق که هق من هق فقط هق گشنم هق بود. 😭🥺.
کوک: باشه باشه دیگه گریه نکن خواهش می کنم. 😊.
کوتوله با استین لباسش اشکاشو پاک کرد.
کوک: خب تو اینجا چکار می کنی؟ 🤨.
؟: خب هر کوتوله ای برای یه خونه انتخاب میشه به عنوان یه جفت فهمیدی غول گنده 😏.
کوک: یعنی تو جفت منیی؟ 😳
؟ خب ارههه 😒.
کوک: ولی تو خیلی کوچولویی 🫤.
؟: من کوچولو نیستم غول گنده اسمم تهیونگهه (سوپرایز تهیونگ امد 🥳) بهم میگن ته ته. 😠
کوک: خب منم غول گنده نیستم اسمم جونگکوکه بهم میگن کوک 😤.
ته: اسمت قشنگه ته ته کوکی رو دوست داره 😊.
کوک خندید بنظر کوک اون با حال ترین موجودی بود که دیده بود.
کوک: خب این یعنی قراره با من زندگی کنی؟ 😬.
ته: خب ارهه. چطور مگه؟ 🙁.
کوک: خب تو خیلی بهت بر نخوره اما کوچولویی 😁.
ته: خب ما تا ماه کامل وقت داریم جفتمونو عاشق خودمون کنیم اون موقعه بزرگ می شیم یا بهتره بگم مثل تو ادم می شیم 😊.
کوک: و اما اگه من عاشقت نشم چی؟ 🫤.
تهیونگ دوباره بغض کردو گفت.
ته: خب.. من... میمیرم... 🥺.
کوک با حرفی که شنید بهتش زد.
کوک: و اگه بخوام بری یه جا دیگه زندگی کنی؟ 🫤.
ته: اگه... از.... خونت.... منو... بیرون..... کنی... بازم..... میمیرم. 🥺.
کوک فکر کرد.
کوک: پس پیشم می مونی 🙂.
تهیونگ با این حرف ذوق زده پای کوکو بغل کرد که کوک از ضریز بودنش خندید.
ته: مرسی کوکی 🥺.
کوک: خواهش ته 😊.
- ۵۹.۴k
- ۰۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط