راز تاریک مخفی

راز تاریک مخفی

ساعت ۱۲ صبح بود لارا به کافه رفت که در مورد مدارک و اسناد با وکیلش صحبت کند و....

لارا:الان باید بعد مرگم چی کار کنم نمیتونم همه داراییم رو به اون دختر احمق بدم که از روی احساسات خرابش کنه.
وکیل:خب فقط یه راه براتون میمونه
لارا:چه راهی؟
وکیل:اگر شما همسر داشته باشید ارث و میراث به همسرات می‌رسد اما همسر شما فوت کرده پس باید یکی را پیدا کنید که مثل چشمتان بهش اعتماد کنید‌.

که همان لحظه که لارا و وکیلش صحبت می‌کردند جونگکوک تمام حرف های آنها را شنید.....

جونگکوک:ببین این خانم انگار خیلی پولداره
جک:خب به ما چه آخه برگرد ولش کن
جونگکوک:انگار شوهرش هم مرده(با پوزخند)
جک:میخوای چی کار کنی؟

جونگکوک بلند شد و دستش را روی شانه ی جک گذاشت و گفت....

جونگکوک:من برم پولامو جور کنم(با پوزخند)

و بعد رفت سر میز لارا و وکیل...

جونگکوک:سلام خانم زیبا میتونم شمارتون رو داشته باشم آخه دلم رو بردین
لارا:پسر جون میدونی من چند سالمه؟
جونگکوک:مهم نیست شاید ۲۰ اگر هم نه سن یک عدد هست بانو
لارا:واقعا خیلی ممنون
جونگکوک:شماره رو نمیدی؟
لارا:شماره نه فردا ساعت ۵ بیا رستوران مرکز سئول.
جونگکوک:چشم بانو زیبا خدانگهدار

و بعد رفت نشست سر میز خودش....

جک:چی شد چی گفت؟؟

اگه دوست داشتی لایک کن مرسیییییییی💜❤️🩷
دیدگاه ها (۰)

| Part*42*جیمین: «لارا، معرفی نمی‌کنی؟»لارا: «چرا که نه.»نزد...

Why Did I Fall in Love with You?P²ویو دوهیبا عصبانیت وارد شر...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 39جونگکوک کمی جلوتر ...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟗ساعت از نیمه‌شب گذشته بود.اِریا کنار پ...

وقتی وسط مهمونی....🏵️جونگکوک: آماده شدی عزیزم؟؟ــ آره اومدم....

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 4«ویو ا.ت»با گریه وارد خونه شدم و مستقیم رفتم اتاقم...

پارت چهارهم ویو الا همون زمانی که جونگکوک و ات باهم بودن لار...

عشق معشوق ویو کوک نمی دونم چرا هر چی زنگ می زنم جواب نمیده ش...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟔ویدئو شروع شد.تصویر تاریک بود؛ انگار د...

⚖️🖤 وکیل من 🖤⚖️پارت ۶ — موکلی که اعصاب وکیلش را خرد می‌کرد! ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط