{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کیمتسو آکادمی

کیمتسو آکادمی
پارت1

یک روز صبح،هوا عالی بود و خورشید با نور گرمش حیاط مدرسه را روشن کرده بود.

تانجیرو با لبخند وارد مدرسه شد و گفت:_چه روز خوبی!امیدوارم امروز اتفاق خوبی بیفته .
درهمان لحظه، نزوکو از کنار دروازه وارد حیاط شد.
زنیتسو او را دید،ناگهان سرخ شد.
_ن...نزوکوووو!😍
تانجیرو با تعجب به او نگاه کرد:_زنیتسو باز شروع کردی؟
زنیتسو دستش را روی قلبش گذاشت و گفت:_تانجیرو !من امروز فهمیدم که واقعا عاشق نزوکو هستم.💛
تانجیرو خندید:_تو که هرروز همینو می گی.
زنیتسو با هیجان گفت:_نه! امروز فرق داره!امروز عشق واقعی رو احساس کردم.❤️😭

درهمین لحظه،اینوسکه از پشت سرشان ظاهر شد و فریاد زد:_هی!شما دوتا چرا اینجا وایسادید؟مسابقه داریم؟🐗

زنیتسو گفت:_مسابقه نمی خوام!من میخوام با نزوکو حرف بزنم!
اینوسکه جواب داد:_ترسو!پس من می برم!😤
او شروع کرد به دویدن.
تانجیرو خندید و گفت:_بهتره قبل از اینکه اینوسکه کل مدرسه رو به هم بریزه، بریم کلاس .
همه وارد کلاس شدند.
اما زنیتسو هنوز به نزوکو نگاه می کرد...💛
نزوکو لبخند کوچکی زد و گفت:_صبح بخیر،زنیتسو!
زنیتسو همان جا خشکش زد.😳
_ا...او...او با من حرف زد!
تانجیرو:_زنیتسو آروم باش.😂

و این گونه، یک روز معمولی در کیمتسو آکادمی شروع شد...اما هیچ کس نمی دانست که امروز قرار است اتفاق های خیلی عجیبی در مدرسه بیفتد!🌸🏫

امیدوارم خوشتون اومده باشه و لایک و کامنت فراموش نشه
دیدگاه ها (۱)

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۳۱ یک هفته از ماجرای دانش‌آموز جدید گذ...

پارت ۳ #تو راز شب های منیصبح روز بعد، سوآ زودتر از همیشه از ...

🖤 «پشت نیمکت آخر» — پارت ۱صبح دوشنبه، حیاط مدرسه مثل همیشه ش...

رمان انفجار و امید

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟕 🌷🎧𓂃 ࣪˖ ִֶָ «می‌خواستم اینجا اول...

تک پارتی✨یک روز بدون کوک... صبح زود بود.کوک جلوی آینه ایستاد...

قسمت یک

پارت ۲۹ 🖤چند روز بعد، همه‌چیز آرام‌تر شده بود. پرونده بسته ش...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟕چند روز بعد...جیمین تقریباً کاملاً به ز...

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇15ویو هویج: یک هفته گذشت.یک هفته‌ای ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط