عشق تاریک پارت ۸

۱/ت : هنوز باورم نمیشه چرا منو انتخاب کردی
ته : چون تو با بقیه فرق داری تو باعث میشی که به دردی که داخل گذشته کشیدم فکر نکنم
۱/ت : اما ...اون..اون...عوضی دختر بودن منو ازم گرفت
اشک داخل چشمام بود
ته : برام نیست اما اون تقاضای کارشو پس میده
پس نمیخوام برای اتفاق های گذشته خودتو ناراحت کنی
۱/ت : ته
ته : جانم
۱/ت : ی کاش هیچ وقت نمیدیدمت
ته : آخه چرا
۱/ت : تو الان بخاطر من روی این تختی
ته : ۱/ت بار ها و بارها گفتم من حالا خوبه تا تو پیش می خوبم پس دیگه نگران نباش
۱/ت : باشه ...باشه ..تلاش خودمو می کنم
سرمو گذاشتم روی سینه ته قطره اشکی از چشمم سرازیر شد ته آروم سرمو نوازش میکرد
۱/ت : میگم ته راستی تو گرسنه نمیستی
از دیشب تا الان چیزی نخوردی
ته : اره خیلی گرسنمه میشه بخورمش
۱/ت : ته خیلی منحرفی
ته : چته بابا نودلارو میگم تو خیلی منحرفی
۱/ت : اها بیا بخور
از خجالت آب شدم سرو کردم پایین
ته : چرا بهم نگاه نمیکنی
۱/ت : ها..ن ...فقط از هوای اینجا خسته شدم
ته : خب برو بیرون با کوک قدم بزن
۱/ت : آخه تو تنها میشه اگه چیزی لازم داشته باشی
ته : من تنها نیستم تو همیشه کنار می تازه اگه چیزی هم بخوام به پرستار میگم پس برو
۱/ت: باشه مرسی
رفتم بیرون چون واقعا نمی تونستم داخل چشماش نگاه کنم رفتم پیش کوک دوری نیمکت نشستم سرمو گذاشتم روی شونش
کوک: چیزی شده امدی بیرون
۱/ت : ن
کوک : ۱/ت چرا ناراحتی برای ته نگران نباش اون حالش خوبه
۱/ت : گریه کردم : از خودم متنفرم ی کاش هیچ وقت وارد زندگی ته نمی شدم من همش مایه دردسرم با هرکی دوست میشم براش دردسر درست میکنم آخه چرا من اینقدر بدبختم چرا خدا هیچ وقت منو دوس نداشت
کوک بغلم کرد : هی ...هی دختر آروم باش چیزی نشده تو سالمی من سالمم ته هم فردا مرخص میشه پس چرا نگرانی آروم باش من همیشه کنارتم
۱/ت : نمیدونم اگه تورو نداشتم باید چکار میکردم اما من به توهم آسیب زدم

ته داخل اتاق *
بهتره منم برم بیرون پیش۱/ت ،کوک یکم هوا بخورم
پرستار و صدا زدم برام ی ویلچر اورد کمکم کرد برم روش
رفتم بیرون وقتی دیدم ۱/ت داره گریه میکنه خواستم بدم سمتش اما با حرفاش خیلی براش ناراحت شدم
ته : فکر کنم قول دادی دیگه گریه نکنی بغلم کرد تو هیچ وقت به من آسیب نزدی
ذهن کوک : بهتر همچین صحنه قشنگو ثبت کنم گوشیم دراوردم ازشو چند تا عکس گرفتم
کوک : ۱/ت نمی خوای کبوتر های عاشق ببینی سرمو دور دادم
۱/ت

پایان

نظرتون کامنت کنید بوس بوس بای 👋👋🙃
دیدگاه ها (۷)

پری کوچولوی من پارت ۷کوک: اروم رفتم و از پشت بغلش کردم. ته ت...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

True Love②④ا/تا/ت: امیدوارم دیگه هیچوقت نبینمت تهیونگ: مراقب...

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

روانی من پارت 5ویو کوک صبح بانوی که از پنجره کوچیک داخل سلو...

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

اجبار به بدبختی پارت ۱۴

★𝓒𝓐𝓛𝓛 𝓜𝓨 𝓓𝓐𝓓𝓨 ★𝒑𝒂𝒓𝒕²¹لارا : چه گوهی خوردم آنیا گوه خوردم نمی...

تکپارتی جونگ کوک

وقتی بین بچه هات فرق می‌داشت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط