فیک تهیونگ (پارت دوم)مافیای جذاب

هخیلی اعصبانی بودم نمی‌خواستم اینجا باشم
باید فرار میکردم باید از دست این روانی فرار کنم

در باز شد منم روی تخت بودم و داشتم به فرار فکر میکردم
سرم رو برگردونم تهیونگ بود اهمیت ندادم و
به فکرم ادامه دادم

ته:داری به فرار فکر می‌کنی کوچولو

ا.ت:به تو چه

ته:اینجا من باید از تعداد قدم کوتاهه آن هات
هم بدونم جوجه

ا.ت:من جوجه نیستم احمق

ته:چیگفتی....... سرد و خش دار اعصبی

یکم ترسیدم جرعت نکردم ادامه بدم
سرم رو آوردم پایین و به دست هام نگاه کردم

ته:جواب بدهههه.......با داد

ا.ت از داد ته ترسید و تنش لرزید

ته هجوم برد سمت ا.ت و اون رو از شونه هاشو گرفت و بلند کرد

ا.ت فکر کرد که ته میخواد اون رو بزنه و چشم هایش رو بست


ویو تهیونگ

دستم رو بلند کردم که بزنمش بخواتر ترس چشم هاشور بست
خیلی زود آروم شدم خودمم باورم نمیشد که انقد زود آرامش شدم این دختر ی چیزی داشت که من رو به خودش می‌کوشند

دستم رو آوردم پایین ولش کردم

ته:بشین انگار زیادی ترسوندمت

ا.ت نشست سرش پایین بود حرف نمی‌زد
آب ریختن تو لیوان و بهش دادم تا بخوره
یکم از آب رو خورد وقتی دیدم آروم شد رفتم بیرون

من اون دختر رو می‌خوام اون باید مال من باشه تا آخر اومرش قرار اینجا باشه
اون باید نیاز من رو برطرف کنه


ویو ا.ت


خیلی ترسیده بودم یکم آب داده بود که بخورم و اون یکم خوبم کرد بود من باید فرار کنم
رفتم سمت پنجره به بیرون نگاه کردم تا بدونم بادیگارد ها کی شیفت شون تموم میشه تا سه بیدار بودم هنوز سر رفته تا بودم و خواب نداشتم که دیدم بادیگارد ها دارن میرن ارتفاع اتاق و زمین کم بود پس پنجره رو باز کردم بدون فکر پریدم مچ پیام یکم داشت درد میکرد ولی اهمیت ندادم میدونستم درست میشه
در بزرگ رو باز نکردم که ندونن کسی هست از دیوار رفتم بالا و اومدم پایین دویدم فقط می‌دویدم که وارد جنگل شدم با صدای که شنیدم تنم با لرزه اوفتاد ته من رو پیدا کرده بود

ته: ا.تتتتتتتتت

ته:ا.ت کجاییی نترس چیزی نمیکنم
فقط بیااااااا

بیشتر ترسیدم و شروع کردم تند تر دویدن پام پیچ خورد که کم مونده بود که بیوفتم ولی یکی من رو گرفت سرم رو برگردونم وایییی ته بود من رو برآید استایل بغل کرد ا.ت از ترس چیزی نگفت


ته:حاضر باش

ا.ت:چی

ته:حاضر باش تنبیهت کنم

ا.ت:ننهههه منظورت چیه نه ته ببخشید و اشتباه کردم تهههه

ته:دیگه دیره بیبی




تموم شد

پارت بعدی فول اسماتههه


ممنون میشم حمایت کنین خیلی دوستون دارم

بوس بوس بایییی🎀🎀
دیدگاه ها (۲)

رمان هکر کوچولوی من پارت هفتم

True Love⑨تهیونگچند روز از اون شامی که خوردیم گذشته بود حرفا...

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۱ا/ت : از خواب بیدار شدم لبا...

پارت ۴ (سرنوشت)

همسر غیره منتظره

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:5 میا:خو ا/تی من میرم دیگه مثله اینکه...

رمان :(تا وقتی که عاشقت شدم )^_^

مافیای من

سناریو بونتن پارت ۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط