{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مصطفی که به دنیا اومد ، شبانه از بیمارستان اومدم خونه

مصطفی که به دنیا اومد ، شبانه از بیمارستان اومدم خونه
دلم نیومد حالا که یه شب محمد ابراهیم اومده خونه ، بیمارستان بمونم

وارد خونه که شدم ، از اتاق اومد بیرون

اونقدر گریه کرده بود که توی چشماش خون افتاده بود

کنارم نشست و گفت: امشب خدا من رو شرمنده کرد

وقتی حج رفته بودم توی خونه ی خدا چند تا آرزو کردم

یکی توی کشوری که نفس امام نیست نباشم ، حتی برای یه لحظه

دوم تو رو از خدا خواستم و دو تا پسر ، برا همین هر دوبار می دونستم بچه مون پسره

سوم از خدا خواستم نه اسیر بشم ، نه جانباز

فقط وقتی از اولیای خدا شدم در جا شهید بشم...

 

                            خاطره ای از زندگی سردار شهید محمد ابراهیم همت

                             راوی : همسر شهید " خانم ژیلا بدیهیان...
......‌صلوات "
دیدگاه ها (۱)

13 قالَ صلّى اللّه عليه و آله : عَلَيْكُمْ بِمَكارِمِ الاْ خ...

12 قالَ صلّى اللّه عليه و آله : يُؤْتَى الرَّجُلُ في قَبْرِه...

دوستان در گروه های دیگرقرار بر این شده برای نشان دادن اعتراض...

انگشت نماي هر دو عالم بشوم... ديوانه تر از همين ک هستم بشوم....

فیک تهیونگ

____[The Forbidden Crossing]____

#چندخاطره🔸شهادت خانوادگی قشنگتره...روایتی از شهادت زوج شهید ...

پشت نگاه سردت....17ویو تهیونگبعد چند ساعت مهمونی، بالاخره او...

رمان :تاوقتی که عاشقت شدم

Pat:4اسم: عاشق چشماش شدما.ت . پام گیر کرد به لبه‌ی در و افتا...

رمان: قلب در تاریکی

فیک جونگوک تا وقتی قلبمان بیدار بشود.

#دوست_پسر_شیطون_من Part:3بالاخره مدرسه تموم شد و ما به سمت خ...

ᴘᴀʀᴛ ۳۴ | یه تغییر کوچیکچند ماه گذشت...آرا بیشتر به زندگی جد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط