spanish girl:14

لیلی : بسه آرایشم (اسلاید دوم ) خراب میشه ، بهتره بری خودت رو آماده کنی

الکس رفت خودش رو آماده کنه

خدمتکار : خانم. آقای دنیل اومده

لیلی : باشه

لیندا:خب لیلی تمومه

تشکر کردم و باهم رفتیم پایین

از پله ها رفتم پایین که. دنیل رو دیدم خیلی خیلی خوشتیپ بود وقتی من رو دید خشکش زد و از سر تا پا انالیزم کرد و چشماش برق میزد لباسم (اسلاید سوم ) رو گرفتم و رفتم سمتش

لیلی : چطور شدم ؟ (لبخند )

دنیل : خیلی خوشگل شدی !

نزدیک تر شدم و دستامو دور گردنش حلقه کردم. و با لبخند گفتم : تو هم خیلی خوشتیپ شدی، کت و شلوار (اسلاید چهارم ) بهت میاد‌

لبش رو لیس زد و کمرم رو گرفت

دنیل : ممنونم دختر اسپانیایی (بم )

رابرت (اسلاید پنجم ) : او داداش ماشینت ت .......
چیز انگار که بد موقه اومدم

خودمو از دنیل جدا کردم

لیلی : نه رابرت خوش اومدی

دنیل برگشت و بد نگاش کرد. و رابرت گرخیده بود و نتونستم جلوی خنده ام بگیرم و زدم زیر خنده و بعد ۳۰ ثانیه به خودم اومدم

لیلی : رابرت یکم دیگه آلیا میاد پایین

رابرت : او باشه. راستی خیلی خوشگل شدی مثل پرنسس ها شدی زن داداش

لیلی : ممنونم (لبخند )

روی مبل نشستیم منتظر آلیا بودیم و الکس رفته بود پیش بابام و خاله املیا دنیل روبروم نشسته بود و زل زده بود بهم یهو یه پیام برام اومد

هانا : سلام 👋 عروس خانم. آماده ای ؟

لیلی : آره آماده ام. یه کم دیگه میریم عکس برداری

هانا : باشه پس منم الان بیدار شدم میرم حموم و. تا ساعت ۲ اونجام

لیلی : باشه.

گوشی رو گذاشتم کنار و. الیا (اسلاید ششم )از پله ها اومد پایین و رابرت با سرعت رفت پیشش

رابرت : عشقم. وای خیلی خوشگله شدیییییی ملکم

و آلیا و بلند کرد

آلیا: بسه بسه رابرت (خنده )

واقعا رابرت حقش بود اینکار رو بکنه چون واقعا آلیا خوشگل شده بود

آلیا من رو دید

آلیا: لیلی. خیلی خوشگلی

چشماش پر اشک شد و هردو دستم رو گرفت

آلیا : وای لیلی تو‌ ازدواج‌ کنی من چطور الکس رو اذیت کنم.

بغلم کرد آهی کشیدم

لیلی : چون ازدواج می کنم دلیل نمیشه که دیگه نیام

و با دستام سعی کردم آرومش کنم

لیلی : گریه نکن آرایشت خوشگلت خراب میشه
دستش رو گرفتم و چرخوندمش

لیلی : وای وای ببین دخترم چه ناز شده

آلیا بلخره خندید

دنیل : خب بریم

من و. دنیل سوار ماشین عروس (یه ماشین کلاسیک سفید ) شدیم و رفتیم و رابرت و آلیا هم سوار ماشین رابرت شدن و بعد از نیم ساعت رسیدیم لیندا و عکاس اونجا بودن و رفتیم به یه قلعه قدیمی

لیندا : خب آقا داماد بیا باید گریمت کنم ال

و بعد گریم. دنیل رفت توی ماشین و یه جعبه خیلی بزرگ در آورد با کنجکاوی بهش نگاه کردم

لیلی: اون جعبه چی توشه ؟

دنیل جعبه رو باز کرد و......
دیدگاه ها (۰)

spanish girl:۱۰

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟏 🍓🫧𓂃 ࣪˖ ִֶָ «امشب؟ فقط خودمون دو...

پارت ۲ الکس : همینی که گفتم یوری : باااشهههالکس : قشنگم بیا ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁶ویو: اتصبح که بیدار شدم، دستم رو...

پارت ۵ 🎀ویو آلیاصبح، چون عادت داشتم ساعت پنج بیدار بشم، چشم‌...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:6 ا/ت:باش رفتم نشستم غذا خوردم پیششون...

اجبار به بدبختی پارت ۴۸

رویایی واقعی اما مانند دروغ

#برادر ناتنی من

بریم برای پارت گذاری بیب ها؟🧸بزن بریم هوراااااویو«ا/ت»با صدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط